فصل بهار

من کلا یاد بهار زیاد میافتم.

یه چیزی انگار ته دلم مونده ولی خب آدما یه جاهایی بنا به دلایلی میرینن، بدم میرینن.

بزارید یه مثال بزنم به تخته براتون که شیر فهم و یاغی باشید.

تا حالا شده داشته باشین رانندگی کنین، گاز، گاز و چون بی جنبه هستین بازم گاز و تق؟ اگه بی جنبه نبودین و به اصطلاح نمیریدید تصادف نمیکردید.

میگن مثالت کسشره.

خب همینه که هست نمیشه همیشه پرفکت بود که، بفهمید دیگه.

بهار از مشیری اومده بود که من عاشقش شدم، عاشق مشیری و اسمش.

اصلا چرا دارم از اون مینویسم خودم نمیدونم. بیخیالش میشیم تا بعد.

Advertisements

استانبول

به جای واژه های کیر و کس، باید واژه های خیانت و‌دروغ سانسور بشن!

البته که کلا سانسور کسشره ها ولی خب.

طرح فیلمنامه کوتاه دارم، طرح شخصیت اصلی داستان.

دختری دانشجوی دندان پزشکی، ساکن استانبول، عکساش شبیه خودش نیست، تور لیدری هم بعضا میکنه، به مسافرا کلاب معرفی نمیکنه و عکساشونم نمیبینه! زیباس! به شدت! راحت صحبت نمیکنه توو جمع. فیلم باز نیست، رانندگیش بده.

یه روز توو استانبول تبلیغ اقامت توو کانادا رو میبینه ولی اعتنایی نمیکنه چون، وقت واسه هدر دادن نداره!!

دختر دندون پزشک قصه یه روز شاهد یه آدم ربایی میشه، موبایلش خاموشه، تصمیم میگیره خودش با موتور دوستش که اسمم داره، بره دنبال دزدا، طی اتفاقایی میرسه آخر بهشون، در گیر میشن، دزدا رو میکشه، دوستشم اشتباهی بچه ایی رو میکشه که میفهمن پسر رییس پلیس منطقه س.

چنتا راه دارن:

دختره بابای بچه رو روو یونیت بکشه.

فرار کنن.

یه کار اساسی کنن!

این طرحه دیگه خودتون دولوپ کنید بسازید عشق کنید.

سریال

باید تا فردا یه ایده بدم‌ واسه تبلیغ یه اپلیکیشنی که مثلش ده هزارتا هست و حداقل دو‌هزارتاش موفق دارن کار میکنن.

اونو ندارم فعلا اما به جاش یه ایده سریال خفن دارم!

حدودا ۱۰قسمتی.

شدی جمهوری اسلامی

لامصب شدی مثه جمهوری اسلامی!

از در و دیوار از باغ و دریا از کوچه و اتوبان از زمستون و‌ پاییز از عن و گوشکوبیده از هرچی بنویسم یه جوری سر آخر به تو مربوط میشه!

لامصب من میخوام از تو بنویسم، بیا عین آدم بشین، مغز منم نگا!

کجای دنیا یکی میتونه ایجوری بنویسه برات و حتی بعد از مرگت و مرگش زنده نگه ت داره؟

بابا یارو آهنگ بتهوون رو هم ور میداره ریمیکس میکنه!

متن رو‌هیشکی جز صاحب اثر بازنویسی نمیکنه!

از این ناب تر چی میخای؟!

خدایی چی میخوای دیگه؟!

ریدم توو اون غرورتت! اگه میبینی من مغرورم، من فرق دارم.

معلوم نیس؟ خدایی یکی اینشکلی واسه من مینوشت نمیتونستم عاشقش نشم حالا ببین یارو عاشق تو هم هست اما تو دنبال کسکلک! الاغ! دیگه ۱۸سالت نیس!

شاید مشکل از نوشتن است.

بنظرم هنوز وقت هست که عطری اختراع بشه که آدمو‌ یاد چیزی یا کسی نندازه.

یا به غذایی که وقتی مزه مزه ش میکنی یاد جایی نیوفتی.

یه آهنگی بسازید آهنگسازای لعنتی که وقتی گوشش میدیم یاد لحظه ایی نیافتیم.

یه کاری کنید نامردا، من یه جوری مینویسم که شما یادکسی میافتین؟ شاید مشکل از نوشتن منه.

یعنی اونم همین خوابو دیده؟

صبح دوشنبه ی تعطیل که نمیرن کوه عزیزم.

اصن تو‌مگه مالِ کوه رفتنی؟

با اون پاهای کوچولو و ظریفت، اگه بخوری زمین کبود شی زخم شی زیل شی، من حالا نمیگم میمیرم، ولی غصه که میخورم.

تو یه کلاس معلوم نیس کسشر کاراته رفتی، دورادور دهنمون گاییده شده، میری میای کبودی میاری.

واسه همین لازم نکرده بریم کوه.

توو تخت این قد وول نخور.

چیکار میکنی داری؟

میگه خون دماغ

میگم ها

میگه تو مثه کوه میمونی، من رفتم، تو موندی سر جات هنوز، تو رو گذاشتم پشت سرم، توو هنوز پشتم مثه کوه موندی، تو منو کوهنورد کردی.

میگه، دستات مثه موجِ، بغلم که میکنی موج سواری یه حال دیگه ایی داره.

میگه دیروز مرده بودی، بدنت سرد بود، من دلم نیومد بسوزونمت، بدنت یخ بود، آتیش آبش میکرد، من دور بودم، تا با وسایل یخ نوردی بیام دیگه …

ساعت لعنتی اینجا زنگ خورد.

من بیدار شدم.

تنها، روی تخت دو‌نفره م.

به خودم گفتم، شت، چه خوابی بود آخه…

گفتم با این اوصاف چرا من سنگ‌نورد نشدم؟حالا رسیدی به قله؟

یعنی اونم دیده خوابمو؟