Month: March 2014

بَه سکس

از خواب که بیدار شدم دیدم حس عجیبی دارم،نمیدونم چی بود،یه کم فکر کردم یادم اومد که شبش بعد از حموم شرت پام نکردم،اما آیا واقعن دلیل این حس نا متعارف تا اون لحظه برای من چی میتونست باشه؟

در اتاق رو بستم و شلوار رو کشیدم پایین که ببینم همه چی مرتبه؟بالا پایین کردم و راست و چپ!مثله همیشه بود ولی سفت!زیاد بهش اهمیت ندادم مثله خیلی چیزا که توو 7 و 8 سالگی بهشون اهمیت نمیدادم!مثله گم شدن 5باره ی مدادم!شکستن تراشم!پاره شدن دفترم!

اما این یکی یکم بیشتر درگیرم کرد!این قدر که همون روز چند بار دیگه خیلی دقیق بررسیش کردم!بر عکس بار اول که سفت بود،بار دوم خیلی آروم و معصوم نشسته بود سرجاش،همچین گردنش فرو رفته بود توو شونه هاش و داشت به زمین نگاه میکرد و لابد فکر میکرد…مثله این گدا پیر خرفتا توو زمستونا که توو لباسشون فرو رفته ن!بار سوم موقع کار دیدمش داشت کارششو میکرد مثله هرروز،طبیعی هم بود،مشکلی نداشت!اون حس عجیب هم ظاهرا تموم شده بود!

بعد از حدود سه سال؛تقریبا؛اگه اشتباه نکنم،اولین باری بود که به طور جدی حسی بهم دست داد!اون هم در این شرایط:

داخلی/خونه/من،بابا،مامان

تلویزیون داشت یه فیلم سینمایی خارجی پخش میکرد که تووش چنتا پلیس بودن و قاعدتا چنتا مجرم!اینم بگم که فیلم از اینایی بود که دزدا برنده میشن آخرش،خلاصه یه صحنه پلیسا با ماشین افتاده بودن دنبال دزدا و دزدا ماشین رو توو خاکی نگه میدارن و میخان فرار کنن که یهو یکیشون به خواهرش که هم دستشونم بوده میگه که اگه تیر خوردم و فیلان،که کارگردان محترم یه نمای بسه از صورت این دختر زیبا که از قضا اشک توو چشماش خرک حلقه زده رو نشون میده…وای!دقیقن همون لحظه بود که احساس کردم زیر بغلم چه قدر بو میده و من باید برم حموم تا فردا همکلاسی ها از بوی بد بدن من عاصی نشن!!

بقیه ماجرا چندان غریب نیست،جای اون ترسی که از کودکی داشتم که این حس از کجاس و چگونه میخاد ادامه پیدا کنه و آخرش چی میشه،چشمامو بستم و اون خواهر و برادر و لحظه شاید خداحافظیشون اومد جلوی چشمام…

بعد از اون هر چن وخت یکبار داستان اون پلیسا و خواهر و برادر دزد با شروعی یکسان ولی پایانی متفاوت تووی ذهنم تووی حموم ادیت میشد…

خودمونیم،خوبیه دوران بلوغ اینه که همه چیز تووش یه جوری معصومه،اگر هم خطایی رخ میده از روی کثافت کاری نیس!(الان شما خود ارضایی معصومانه رو تصور کن…آخی…)

اولین باری که با اسم رایج و متعارف اعضای محترم پارلمان بدنی آشنا شدم،موقعی بود که وارد مدرسه راهنمایی شده بودم!آدمایی دیدم که تا پارسالش فکر نمیکردم که وجود خارجی داشته باشن!مثلن کسایی بودن که سه بار اول راهنمایی رو رد شده بودن!یا ناظمی که واقعن موی بچه ها رو با قیچی میزد میرید تووش،یه جوری که طرف باس حتمن با چار بزنه تا ضایع نباشه!

اوایل که بچه ها به هم فحش میدادن من نمیدونستم اینا چی میگن.خب منم که تووی اون جو،باس یاد میگرفتم دیگه!خیلی وختا هیچ تصور ذهنی یا عملیی نداشتم نسبت به فحشی که دارم میدم!ببین شما:

در فرهنگ لغات فحشی من:

کُس=گاز معده،همان چُس!

تووی تحلیل فحش ها هم استادی بودم برای خودما،فک کنین،با دایره لغات کف دستیه بالا!

مثلن کس کش یعنی کسی که گاز معده ی کسی را میکشد و حمل میکند وخیلی سنگین است انگار آن گاز و از بوی بدش هی عذاب میکشد فرد کس کش!

یا

کون کش یعنی کسی که کون کسی را میکشد و آن کون عنی است و فرد کون کش هم عذاب میکشد!

در اینجا جاکش حقیقتن برایم همیشه جای سوال بود که آخه ینی چی؟؟جاکش؟خب که چی؟بخندم؟

بعد مثلن یه سری فحشا و حرفا بود که جاهای مختلف استفاده میشد،مثلن میگفتیم یارو چسید،نمیگفتیم یارو کسید!(خلاصه که منم ریده بودم با فحش دادنم!!)

یه سری داشتیم از مدرسه بر می گشتیم با یکی از همسایه ها که اونم مدرسه ما میومد و از من یکی دو سالی بزرگتر  بود و چون بچه محل بودیم و دیگه هم مسیر بودیم با هم رفیق شده بودیم و راحت بودیم!از سر کوچه که رد شدیم گفت حاجی چن شب پیش پلیسا اینجا یه دختر و پسر رو گرفتن که توو ماشین داشتن همو”میکردن”.

 

پیش خودم گفتم اگه میخای معنی اون فحشا و اینا رو بدونی همین الان بپرس،کسی هم نیس بشنوه آبروت بره که خاک تووسرت نمیدونی هرهرهر!خلاصه یهو ازش پرسیدم که ببین همو میکردن ینی چی؟اونم نامردی نکرد و ریز ودرشت قضیه رو برام گفت در حدی که خودش بلد بود و در توانش بود!بعضی چیزا رم اشتباه گفت ولی مطمعنم که از روی عمد نبوده،مثلن خب طبیعی هم بود ما اون موقع تصوری از آب نداشتیم!اولین چیزی که به ذهنمون میرسید همون شاش خودمون بود!چه قدر تصاویر مشمئز کننده یی در ذهنم ایجاد شد که آخه ینی چی؟؟دونفر لخت میشوند و هم رو بغل میکنند و روی هم میشاشن؟آخه چرا؟چه آدمایی؟با چه سطح فرهنگیی؟چه سنی؟چه شکلی؟اصلا مگه شاشیدن جایی جز توالت آن هم روی یک نفر دیگر کار بدی نیست؟دختره چه طور اجازه میده که پسره روش بشاشه؟چه قدر زشت!اه اه!حالم بهم خورد!!همون بهتر که پلیس این کثافتای کثیف رو بگیره ببره زندان!

کم کم داشتم با دنیایی که بعد از هر جمله یی که دوستان بلغور میکنن حتمن یک عبارت ناموسی نیز دُر افشانی میشود کنار میومدم!دنیایی که تووش پر از آدمای پست است،و من،پسر مودبی که نباید وارد اینجور قضایا بشوم!

قسمت دیگر ماجرا این بود که من به مرور زمان خیلی چیز ها را متوجه شدم،مثلن اینکه دوطرف رابطه نمیشاشن روی هم!بلکه یه مایع سفید رنگی است که فقط برای مرداست و قابلیت بارور کردن داره و…طبعن اون موقع هم ذهنم رفت سمت همه آدمایی که دور و برم بودن و تصور اینکه پدر و مادر من هم تووی ماشین…دشوار بود!(حالا نمیدونم چه فازی بود تووی ماشین حتمن؟؟!!)

یکی از چیزایی که گاهی فکر میکنم در حق پسر ها اجحاف شده نسبت به دخترا همین معقوله بلوغ و راه کار هاشه!البته قبول دارم که دخترا به وسیله ی مذهب و سنت و شرایط اجتماعی و غیره خیلی اذیت شدن و میشن و امیدوارم که در آینده نشن،ولی این یکی یه کم فرق داره!

ببین شما،مثلن این ناز خانومای 9ساله رو مامانی میکشدشون کنار و یواشکی مثل دوتا آدم بزرگ و خانوم با حجب حیا،بهشون میگن که خون و پریود و اینا چیه و طرز استفاده از نوار بهداشتی و نحوه ی برخورد با این عامل و اینکه چرا نباید برن ژیمناستیک و اسب سوار شن و اینا و اینکه چرا نباید دستشون رو بکنن اون توو رو هرچند سربسته براشون توضیح میده!

ولی راجع به پسرا(حداقل برای من و بعضیا که من میشناسم)این برخورد نبوده!من جواب همه سوالام رو توو کوچه و خیابون پیدا کردم!توو ته کلاس تووی دوران راهنمایی وقتی بچه بزرگای کلاس که چن سال رد شده بودن مسابقه جق میذاشتن!شاید هنوزم باشه!مثلن در اوردن یه جورایی یکی از عرف ترین و متداول ترین کارهایی بود که بچه ها تووی اون دوران انجام میدادن!

تقریبا میشه گفت از نظر تداول برابری میکرد با بیش از 5گل زدن توو مسابقه بسکتبال!

دوران بلوغ برای پسر های خیلی دوران تخمییه!قیافه ها داغون!انگار رو صورتمون جوش کاری کردن!صدای خروسی نادَخ!یه جور بدی!و از اون بدتر اینه که این دوران دقیقن مصادف میشه با زیباترین دوران دخترا!بله!همین دخترای 15ساله ی ابرو ور نداشته!اون موقع اونا برای ما یکی از زیباترین موجودات روی زمین بودن!!شت!

من همون پسر همیشگی بودم اما این اختلالات های هرمونی و هر روز چیز جدید کشف کردن حس غریبی به دیگر حس هام اضافه کرده بود!یادم میاد یک بار عاشق خانوم نقاشی کلاس چهارمم شده بودم،خانوم حاتمی،چند بار بدون مغنعه تصورش کرده بودم!اما توو دوم راهنمایی همه چیز رنگ دیگه یی گرفته بود،تصویرسازی ها ی ذهنیم حتی!

اون موقع من سه ساعت از مامان زود تر میرسیدم خونه،یه فیلم وی اچ اس داشتیم به اسم ،دان ستن،که جدیدن شبکه پنج به اسم میمونی در هتل اگه اشتباه نکنم با سانسور پخشش میکرد!فیلم ما بدون سانسور بود،یه جاش میمونه دامن زنه رو میزنه بالا و کون زنه معلوم میشه،من سه ساعت قفل همین یه صحنه بودم تا مامان اینا بیان!!بارها و بارها!

اولین بارش رو یادمه،داشتم اون صحنه دامن رو میدیم،یعنی داشت کم کم نزدیک اون صحنه از فیلم میشد که انگار با اطلاع قبلی که 1 دقیقه دیگه صحنه میاد،کوچولو بلند شد ببینه چه خبره…دسته راست هم که یاور همیشگی بود و همیشه پایه برای جلو بازو زدن…شنیده بودم که بوی بدی داره،در نتیجه بعدش کل خونه رو اسپری زدم پنجره ها رو باز گذاشتم زمستونم بود خونه سرد…مامان که اومد اولش فکر کرد توو خونه سیگار کشیدم که هم اسپری زدم هم پنجره ها رو باز کردم…هیچی دیگخ گاییده شدم تا قبول کرد سیگار نمیکشم!

نمیدونم چه حسی بود که من داشتم،فکر میکردم باید مثله یه بزرگتر و بلده راه به بقیه هم کشفیاتم رو در مورد جق یاد بدم!به زور به بچه های سال پایینی!

نزدیک اوج دوران بلوغ بودم،شنیده بودم که خود ارضایی چه قدر ضرر داره و هر چیز کسشری رو ربط میدادن به خود ارضایی!!مثلن دستت از نوشتن خسته میشد،میگفتن خاک توو سر جقیت کنن!تشنه ت میشد،میگفتن جقی عی دیگه هی تشنه ت میشه! یکی از بچه ها هم بود که همه بهش غبطه میخوردن،یارو سه سوت آبش میومد!!همه میگفتن خوش به حالش ما سه ساعت زور میزنیم این سریع آبش میاد!(الان میفهمم که طرف دچار زود انزالی زود رس بوده!) همه ی اینها باعث شده بود ترس عجیبی توو وجودم بیافته و کلن بزارم کنار!

خیلی تخمی بود!هیچ چی راجع بهش نمیدونستم،حتی دوستامم نمیدونستن!تنها دلیلی که به ذهنمون میرسید این بوده که اینقدر جق زدی که حالا کنترلش از دستت در رفته وخت و بی وخت…حتی موقع خواب…سرخود شده!خیلی استرس داشتم بعضی شبا!سعی میکردم طاق باز بخوابم،فکرمو کنترل کنم،یادمه معمولا جای دختر به فوتبال فک میکردم!!خیلی شباش خوابم نمیبرد،اما اون شبایی که خوابم میبرد…امان از صبح ش!فک نکنین که همیشه خوابای سکسی میدیدما!نه!!یادمه یه شب خواب کمد دیدم،اولش خیلی معمولی،من بودم و یه کمد،کم کم کمد خیلی باحال شد،خیلی قشنگ،خیلی محرک،خیلی جذاب،واسم عشوه میریخت،ناز میکرد،اصن عالی!!خب توو عالم خواب هم که چیز عجیبی نبود،بعدش که از خواب بیدار شدم یه کم خندیدم که فاز مارو توروخدا!کمد هم مگه میشه…بعد که به خودم میومدم میدیدم که شت…اتفاقی که سعی داشتم نیوفته افتاده!!همه خواب دختر و اینا میبینن من خواب کمد!!البته این موضوع هم بعد از چن وخت حل شد که اتفاق طبیعییه!

یکی دیگه از کشفیات من،کاندوم بود!!بله!تا قبل از اینکه خودم از نزدیک با این شخص آشنا بشم تووی بروشور های مخصوص ایدز راجع بهش خونده بودم!اما یک روز از روزهای امتحانات ترم اول یکی از بچه های سال بالایی چن تا کاندوم اورده بود و بعد از امتحان میداد به هر کی دلش میخاست!من هم یکی از قرمزهایش را گرفتم،اوردم خونه،رفتم حموم،بازش کردم،بادش کردم،ترکید!خلاصه عین کسخلا به هرره و کرره گذشت!فردای اون روز یکی دیگه از بچه  هایی که کاندوم گرفته بود را دیدم،ازش پرسیدم فیلانی چیکار کردی باهاش،اونم گفت حاجی دیشب یه جق ردیف زدم باهاش،هیچ جا نریخت خیلی خوب بود!!دوست بغل دستیم هم بهش گفت ایول ایدز نمیگیری!و با هم آن را هم به هرره و کرره گذراندیم!

تا اینجا که خبری از پورن نبود!امکاناتش هم نبود!اما چون من مسئول کتابخانه مدرسه بودم و دسترسی به همه کتاب ها داشتم یه رساله از پشت یکی از قفسه ها پیدا کرده بودم که یه کمی راجع به مسائل جنسی توضیح داده بود!خیلی واضح نبود ولی کاچی به از هیچی بود!این را هم بگویم که در آن دوران هر چیزی که به نوعی به سکس و جنس مربوط میشد را با اشتیاق سیری ناپذیری میبلعیدم!

اواخر سوم راهنمایی بودم که از یکی از بچه ها سر کلاس یه سی دی گرفتم و دبیر اومد توو کلاس و منم دلهره ی اینکه اگه بخواد کیفمو بگرده چه گهی بخورم و توو مسیر برگشت به خونه فوبیای تخمیه اینکه اگه پلیس یهو بخواد بگرده منو و از این کسشرا و رفتم خونه گذاشتمش توو کامپیوتر و شروع کردم به دیدن…واو…

همه اون فحش ها و فکرا و تهدیدا رو که فکر میکردم یه مشت باد هواس و تمثیل و آرایه های بی ادبی رو یکجا،اونم کاملا عینی دیدم!!دیدم که طرف واقعن ساک میزنه!!یا اون یکی توو صورت این یکی ارضا میشه!

تازه تا اون موقع داشتم با خودم کنار میومدم که این کارا واسه تولید مثله،و لازمه و حالا اشکال نداره 5دقیقه میرن توو یه جای تاریک که هیشکی نباشه زود تموم میشه…ولی گویا اصن این جوری نبود!5دقیقه نبود!تاریکی نبود،روز روز روز بود!!توو کشتی،توو ساحل،رو عرشه…خاک به سرم!

فرداش ازش پرسیدم که این فیلمه اسمش چی بود؟گفت سوپر! واسه اینکه دیگه سوال نکنم گفت سوپر ِدزدان دریایی!

باز دوباره اون فکر که با خودم داشتم همیشه که اینایی که این کارا رو میکنن آدمای زشت و کریه و آشغالین رو مرور کردم اما این بار خانوم جسه جین اصلن هم زشت و کریه نبود!خیلی هم زیبا و معصوم و دلبرانه!بعد تا مدت ها بعدش به خودم میگفتم بابا این خارجیا …عجب بابا…چه بی حیان چه بدَن،ایرانیا اینجوری نیستن،چه خوبیم ما!تا با سایت آویزون و شهوت سرا نیز آشنا شدم!!سوپر ایرانی!فیلم برداری با موبایل تخمی!98درصد هم صورت پسرا تووش معلوم نبود!گاهی با صداهاشون سعی میکردم شناسایی کنم،یادمه یکی از این سوپرا پسره داشت سعی میکرد دختره رو از پشت بکنه ولی دختره هی نمیذاشت و اینا، بعد پسر بهش میگفت چیه؟تا حالا از پشت ندادی؟دختره میگفت چی میگی بابا من از جلو هم به زور میدم!

تا توو دوران طلایی دبیرستان با کتگوری ها و جزئیات بیشتر صنعت پورن آشنا شدم!!با سلیقه های مختلف دوستان!مثلن یکی از همین دوستان میگفت من فقط آماتور میبینم!میگفت این سوپرا که یاورو همه جاشو عمل کرده و اینا حال نمیده!اینا تصنعیه!اینا همش فیلمه!!آماتور نه!آماتور خوبه!ولی خب در این بین همچنان دوستانی بودند که اون عملی ها رو ترجیح میدادن و خب دلیلشون این بود که کسخل تو میخای از توو مانیتور ببینی!!نمیخای الان بکنی که میگی اینجاش عملیه اونجاش فیلان!

یه عده دیگه بودن که با خود ارضایی پورن استارا حال میکردن!بعضی هم از لز لذت میبردن!و اعتقاد داشتن که لز بیشتر از گی حال میده!چه جوری نمیدونم!!خلاصه تووی دبیرستان هر وخ توو حیاط چند نفر دور هم جمع بودن بدون شک راجع به سکس حرف میزدن!و مشتقاتش!یکی میگفت که هفته پیش سوپراشو پاک کرده بعد الان به گه خوری افتاده باس از حفظ بزنه!ساقیه دبیرستان ما یه پسره بود که یکم ریش داشت و قیافه مذهبی طوری هم داشت!اون موقع میگفت 2گیگ سوپر داره!!2گیگ اون موقع خیلی بود!البته من که ندیدم شاید خالی هم بسته ولی زیاد  داشت!!

دوران دانشگاه هم یکی از بچه ها که داره شمال درس میخونه هر دفه میاد تهران ازش میپرسیم بار جدید چی داری؟اونم از یکی دیگه از بچه هاشون که ظاهرا توو کاره عمده ست میگیره توو مقدار و گیگ گسترده!!از برترین پورن استارها!!حتی مراسم ای وی ان اوارد رو هم یه سری اورده بود!!

دورانی بودا…همه چیز در حال تغییر…

یه زمانی سکس واسه پدربزرگ و مادر بزرگ من،خلاصه میشد توو شب جمعه،که پدربزرگ برعکس بقیه شبا که پشت به زنش میخوابید این بار نصف شب برمیگرده و آرنجش میخوره به پشت حاج خانوم،حاج خانومم میفهمید که آقا سیخ کرده و دامن رو میزد بالا و حاجی 4تا تقه میزد و بعد یه نفس نفس  دوباره ادامه خوابیدن و صبحشم زود میزدن بیرون با بقچه به سمت گرمابه و هر کی توو راه میدیدشون یه نیشخندی هم میزد لابد؛چه میدونم!!!

یه روزایی هم میرسه که خیلی از این چیزایی که میگیم وای چه شت،آخه کی عنه اون یکی رو میخوره؟؟!!!هههوووووق!!!یا اه اه تری سام؟؟زشته بابا هر چیزی حدی داره!!یا هر چیز دیگه یی که الان از نظر ما محاله ممکنه فردا خیلی چیزه نرمالی باشه!

نهایت قضیه این که رسیدیم اینجا!بی نصیب هم نبودیم از رویاهای کودکی!ولی جدا پورن چیزی رو تووی زندگی ما پر میکرد که هیچ چیز دیگه نمیکرد!حداقلش این بود که اگه پورن نمیدیدیم توو شرایط که قرار میگرفتیم مثله این کسخلا نمیگفتیم عه؟تو از کجات میشاشی؟!!به نظرم کسی پورن ندیده باشه با زندگی مشکل داره!!واسم سواله واقعن که یارویی که مثلن 20 سالشه،میگه من پورن ندیدم و دوس ندارم ببینم،حالم بهم میخوره از این کثافت کاریا،تا حالا تحریک نشده؟؟کنجکاو نشده که ببینه اصن این اندام به چه درد میخوره؟؟فقط واسه شاشیدنه مثلن؟؟یا مجرایی برای خون ریزی؟؟اونایی که اینجورین علاوه بر زندگی از لحاظ جنسی هم مشکل دارن!

 

به امید روزهای سبزتر سکس هایی بَهتر!

Advertisements

دوناچار

ناچاری

گاهی اوقات ناچاری!!

ناچار به بیدار شدن،ناچار به خوابیدن،ناچار به حرف زدن،ناچار به حرف نزدن!

آدمایی مثل من دچارن به ناچاری…

یکی رو میشناسم انگار ناچار زندگی کنه…

 

 

خون دماغ

خون دماغ شدن هم عجیب بود برام در کودکی!در نو جوانی!در جوانی!احتمالن در میانسالی و پیری!

نمیدونم چرا،ولی تا الان که عن سال عمر کردم؛دریغا که یک بار هم خون دماغ نشدم!!

یه جورایی برام اسرار آمیزه،فضولی برانگیزه،کونده بازی در آورنده س.

گاهی فک میکردم که خون دماغ شی جذاب هم میشی!و در همین گاه و گوه ها شنیده بودم که:”علی نرو توو آفتاب خون دماغ میشی”؛علی، پسر دایی کوچکم است که خیلی وخت است ندیدمش؛خلاصه روزی دور از چشم دیگران،با آگاهی کامل که اگه برم توو آفتاب وایسم فرجی رخ میده مِن باب خونریزی،این کار را کردم ولی نشد که نشد،نیومد که نیومد!خون را میگوییم!

علت دیگری که فک میکردم جزو دلایل خون دماغ شدن باشه،ضربه بود!اعم از مشت،”لقد” خلقن الانسان،شوت مهلک و محکم به گونه ایی که توپ توی صورت خون دماغ شونده مصیبت کنه!

امتحان کردم،نه اینکه وایسم بگم ملت بزنید و بکنید و در برید!نع!

مثلن توو دعوا مشت میخورد به دماغم،سرخکی میشد ولی در کل تخمشم نبود که بابا یه خونی چیزی…

یا توو فوتبال،توپ میخورد بهش،ولی نع…در حالی که اگه همون توپ میخورد به تخمم خاجه میشدم!البته این دو در مقام مقایسه نیستند ولی به هر حال جان مطلب را بگیرید!

 در پیگیری های بعدی، بعد از تناول کردن های آلات متنوع در این راستا،دریافتم که اگه دست کونی توو دماغت هم خون میاد!این را هم در همان کودکی تا حدود 13سالگی امتحان کردم…نیومد!

این بود که برآن شدم که مطالعم رو بیشتر کنم.

یکی از دوستان هم میگفت که اونای که خون دماغ میشن پریود مغزی َن،و هر هر میخندید!نمیدانم چرا!

و این گونه شد که من مطالعاتم و مطالباتم و مطالواتم رو بیشتر کردم!

واین نوشته هم ته ندارد!

همبستریه فک و دهانی

یه  روز دندون شیری داشته میرفته پارک،تو مسیر میرسه به پیرمرد صاب خونه،میگه سلام پیرمرده ِ پشت پرده،چه طوری؟

و منتظر جواب میمونه…همینطور که منتظر جواب بوده،یهو از پشت سرش  یه صدایی میاد،تعجب میکنه،صدا همینطور داشته نزدیک تر میشده یه صدایی مثله ساییدن دندونا روی هم…

صدا اونقدر نزدیک میشه و بالا میره که دندون شیری بی اختیار شروع میکنه به دویدن و فرار کردن،همینطور که داشته فرار میکرده چشمش میوفته به یه توپ!بله توپ!توپ رو میشوته و به دویدن ادامه میده و فرار میکنه میره خونه…

فردای اون روز که از خواب پا میشه احساس میکنه که جاش یه کم تنگه…دور و ورشو نگاه میکنه و…بعله…خانوم و آقای دندون آسیا نژاد به هم لبخند رضایتمندانه ایی میزنن و یک چیز سفیده کوچولویی هم بینشون از خاک لثه ایی بیرون زده…

تا آخر اون شب دندون شیری رو فکر شومی درگیر میکنه.