Month: December 2017

چیستی

گاهی سویی نیاز است که نور تصنعی نخواهد.

خورشید من هر قدر هم که دور باشی این چشم دل، در گرگ و میشی که حتی سایه هایش هم مطلق نیستند، در انزوایی که چیستیِ آن مشغول کوک کردن سازیست،از دور پرتو میگیرد تا دو نوایی سر دهد که تو از حنجره ی من نوش کنی.

Advertisements

وردپرس توومخ

مثل سربازی که نمیفهمی چه جوری بهت کیش میده یهو غافلگیر میشی، تو بازی رو بلدی، رخ و اسب رو در جای درستی نگه داشتی، فیل و وزیرتم یه جایی گذاشتی که توو دوتا حرکت بعدی ضربه ی نهایی رو بزنی، اما توو این زمین سیاه و سفید که برعکس خالص بودن رنگش همه خاکسترین حتی اگه دژ محکمی چیده باشی دور پناهگاهت یهو یه سربازی که کم ارزش ترین مهره ی هر نظامیِ میاد و تمام محاسباتت رو بهم میرزه،یهو وقتی که داری رانندگی می کنی و یه موزیک خیلی اتفاقی پلی میشه، یهو وقتی خوابی و یه رویا با تلنگر بیدارت می کنه، یهو وقتی داری غذا می خوری و یه عطری بو و طعم غذا رو کاور میکنه تا غذات سرد سرد سرد میشه، اصلا نمیفهمی چه اتفاقی ممکنه بیافته، یهو وقتی دارن برات میخورن و شنیدن یه صدای خیالی به آف ترین حالت ممکن میرسوندت صدایی که انگار مغز حتی موقع خواب هم تایم ارضا شدن با اون های میشه، صدایی که وقتی از برنده شدن توو لاتاری هیجان زده میشی اونو میشنوی،صدایی که وقتی با پنج بار معلق خوردن ماشین وقتی چپ شده در رو باز میکنی و میبینی زنده ایی اونو میشنوی، صدایی که صدات میزنه،یهو یهو یهو…وقتی شروع میکنی به چیدن مهره ها…مرگ بر دیکتاتور.

دانشگاه جایی که یه جوری تو رو رسونده به یه آدم از طریق آشنا و آشناهاشون، جایی که تمام وجودتو گذاشتی براش، روو استیجش تشویق شدی و همه شناختنت،بعدشم فاز کسشر گرفتی و خیلیا رو عن محل کردی و فک کردی خبریه ولی نبوده،دارن میان توو، یهو مثل همون حالی که بالا گفتم، اومدی واسه خدافظی با استادا و دعوت به آخرین حرفت روو اون استیج سیاه دوست داشتنی،همون جایی که با عشق لباستو خیس میکردی تا باهاش کفشو برق بندازی،حالا دارن با فحش و داد وبیداد میان تو،نترسید نترسید.

یهو وقتی فکرت به شدت درگیر نوشتن یه اسلوگان اصلی برای یه برندِ و بار ها جمله ها رو ریختی بهم و کلمه اختراع کردی و داری میرسی به هدف و فکرت رو متمرکز کردی ولی متوجه میشی که اونروز چه قدر محکم گازت گرفت و تو باید تلافی می کردی، اینکه مظلوم نمایی کرده دلیل نمیشه،اینکه الکی شاخ بازی دراورده دلیل نمیشه،اینکه سعی میکرده نذاره دلیل نمیشه، چرا تو آروم گاز گرفتی؟چرا دلت نیومده؟بعد یه نمودار درختی توو ذهنت میسازی و میبینی اصلا اونقدرام دردت نیومده که بخای تلافی کنی،بعد میرسی به اینکه لاک ناخونای پاش چه قشنگ بودن، بعد میگی البته جا داش قشنگ تر باشن،از یه شاخه دیگه میرسی به اینکه کوداکا ظاهار شدن،اما دنبال یه چیز ناب تر بودی، بعد میگی کی برم سراغ ادیت و با صدای شکسته شدن شیشه ی ماشینی بر میگردی و میبینی یه سری حفره کشیدی و از توش هرچیزی مشخص باشه قطعا مین اسلوگان برند مشتری نیست و ببخشید.

صبر میکنی و از یه در دیگه میری به سمت چهارراه،مسیر پر از آدمه و واقعا دلت میخاد بگی بهشون که لامصبا شما میدونین واسه چی اینجایین؟شما میدونین وزیر اقتصاد اسمش چیه اصلا؟شمایی که گاییدین با جمله اقتصاد مملکت خرابه،میدونین مقصرش اسمش چیه اصلا؟اگه بینتون باشه توو خیابون میتونین تشخیصش بدین بزنینش؟شما میدونین چی میخاین؟لامصبا چل سال پیشم ملت نمیدونستن چی میخان،من نمیگم نباشید میگم باشید اتفاقا ولی بدونین واسه هستین،اینقد همه جای زندگیتون همینجوری رفتین جلو ببینین چی میشه که این شده وضع،تویی که داری ده ساله رانندگی میکنی و هرروزم غر میزنی چرا روز اول نشستی پشت فرمون؟تویی که بیست ساله معلمی و فقط غر میزنی، تویی که ازدواج کردی و فقط میخاستی از خونه بابات بری، همه تون میدونین چی میخاین که اینجایین؟ آقا ساده تر، شما میدونین انتخابات مجلس بعدی کیه؟شما چی میدونین؟شما واسه چی اینجایین؟واسه چی وسط فکرای من داری فحش میدین و منم مجبور میکنین فحش بدم؟بخدا اگه نصف این جمعیت هم بدونن واسه چی اینجان من خودم میام صف اول،مثلا الان هزار نفر اینجان،و پونصد نفر روو تخماشون این باشن هم من باز میام صف اول،پنجاه درصد جامعه آماری خیلی بده ها ولی من بازم هستم،میدون رو رد کردم و فکرم اینجاس که برم یه لیوان چایی بخورم و توو این سرما شاشم بگیره و خودمو نگه دارم که از این حالت استیبل در بیام، دکه کتریش خاموشه، یهو میگم انگار که چهل دیقه توو صف پمپ بنزین وایسادم و به خودم میگم ولش کن هنوز بیست کیلومتر دیگه میره و از صف میزنم بیرون،انگار که دوساعت توو صف دسشویی بین راهی وایسادمو سر آخر میرم پشت ساختمون میشاشم، انگار که هفتصد سال منتظرش بودم و اینم روش، میبینی یه حال عجیبیه این خواستنِ، اسم خاصی نداره این مود آدم،نه بدی، نه عالی، نه ناراحتی، نه غصه داری، نه میخای دعوا کنی باکسی، خیلی مهربون و ملو، همه رو به صلح دعوت میکنی،توو رانندگیت بوق نمیزنی، با مردم شعار نمیدی ولی بلند هم نفی نمیکنیشون، مثه دلتنگی میمونه،یهو وقتی نمیدونی اصلا دل تنگی یعنی چی،یه حس خاصیه خلاصه،هرقدر هم که تنگ باشیم بعضی وقتا نسخی های اینجوری کشیدیم دیگه همه ش نمیشه که فقط دود و کوک،از این حالای بی نام، اونقدر بی نام که نمیشه به غیر انتقالش داد، به خودی هم نمیشه، واسه همینه که هرکی میپرسه چته میگی هیچی ،میپرسه خوبی میگی معلومه که خوبم، واسه همینه که حتی اگه عامل این حالت هم جلوت ظاهر شه میپری بغلش می کنی و بهش میگی حالم ازت بهم میخوره، فشارش میدی و میگی دلت نمیخادش، محکم میگیریش و میگی بره همونجا که تا الان بوده، چه قدر چشام میسوزه توو این خیابون.

از مسیر همیشگی نمیرم و اگه کسی از آشناها کنارم بود راهشو جدا می کرد و میگف تو کسخلی پسر، این جمله رو زیاد شنیده م و حقیقتا اهمیت نمیدم وقتی میگم بیشتر از شصت صفحه نوشتم با فونت یازده، اگه نرمال باشه فونتش میشه صد و خورده ایی صفحه که بدون زدن دراگی ببینه جلوش برکه رو، کلمات رو اسنیف کنه بدون خون ریزی و اوردوز  پاشو بزاره رو سوراخ قایق، نقطه ها رو با سرنگ بکشه و تزریق کنه و بال بزنه با بال ضرب دیده، واج ها رو بریزه توو کیک بخوره و خواب ببینه، تنوینا برداره بماله به لثه ش و بعد چشاشو ببنده و پی صدای من بگرده، دست نوشته هامو بزنه به سقش و جز آغوش من چیزی نخاد، تصویر بسازه و تصویر بسازه، چوب بیاره واسه توو شومینه، اسبشو غشو کنه با حروف صدا دار، مکث.مکث،مکث،مکث ها رو دود کنه و خودشو بزنه به کوری و شعرامو بریل بخونه،مکث،نوشتم که از برق ابر ها…خون…میگه کسخلم، نه من کسخل نیستم، من چیزیم که بقیه نیستن.من جایی میرم که بقیه نمیرن.چقدر سینه م میسوزه  بین این چنارا.

کسخل اونه.

اگه کسخل نبود که…

باقیش رو نمیزاره آپ کنم این سرور تخمی!باید یه سرور بهتر پیدا کنم که نه الای جمله هامو بگاد نه نقطه هامو بگاد، ریدم توو وردپرس و بلاگ اسپات!

توو پست بعد باقیشو

 

صبر

رد پاها رو‌دنبال میکنم میرسم به یه بته نور.

رد پاش نور بود.

رد پاها رو دنبال میکنم میرسم به تپه برف.

رد پاهاش بلور بود.

رد پاها رو‌دنبال میکنم میرسم به استوا.

رد پاهاش نصف النهار مبدا عشقِ من بود.

من عاشق این مبدا تاریخ هنرم.

هرجا میخاد باشه باشه.

۴.۱

قضیه خیلی قضیه س

داستان شامل سه تا دست میشه،دوتا چشم،چهار ردیف دندون جلو،دوتا زبون،دو‌جفت لب،یک قفسه سینه.

هیچ آغوشی در کار نیست،هیچ بوسه ایی در کار نیس،هیچ حرفی زده نمیشه،هیچ صدایی در جریان نیس، پاها نیستن،پایین تنه وجود نداره،چیزی این بین خلق میشه که شاعرانه ترین سخن بدون آواست،تراژیک ترین درام بدون آغوش،چیزی اتفاق میافته وقتی دستی روی گلو گذاشته میشه و ارتعاش تار های صوتی لمس میشه،گوش ها حرفی برای گفتن ندارن و از شدت سکوت کر شدن،زمانی دست ها صبر کردن تا حکم رانی کنن وقتی چشم ها امان امان از چشم ها.

۳

سبک تر باید بشیم،میگی از این بیشتر؟میگم باید رو‌هم اندازه یکی باشیم،میگم هر نصف رو که میخای بردار بزار کنار،این از من،میگم نمیدونم از خال این سمت چه جوری بگذرم،میگی مالکیت این پناهگاه هات به خال نیس،میگی دیگه خالم نباشه چشم بسته پیداشون میکنی تو کور پیر این پوستی،میگم تو راست رو‌انتخاب میکنی یا چپو؟میگی اگه تو چپ من راست اگه تو راست من چپ،میگم چرا؟میگی جفتمون وسط سینه مون خال داریم،اون باید یکی بشه تا وزنمون درست شه،میگم حالا چه جوری تقسیم کنیم نفسا رو‌توو راه؟میگی اولین خوبیش اینه ک راه نمیریم،میگم تو شنا بلدی؟میگی توو قصه ی تو من خدام،راس میگی تو اینجا خدایی،میگم حالا سو استفاده نکن میگی وقتی برگ‌ برنده دستمه چرا باید فر بازی کتم؟میگم این بازی نیس،نفسامون تقسیم نشه میمیریم،قراره یکی بشیم تصمیممتو بگیر لعنتی،میگی بازیه جو نده،میگم سرتو بدزد،با چشام بهت میگم که رها کن برن، با صورتت میگی چی؟با چشام میگم رها کن برن!!!با ابروت میگی هان؟ با چشام میگم وااای هیچی و چمدونتو آزاد میکنم که بره،حالا ایندفعه با دستات و چشات اول میگی چرا؟بعد میگی قبلش چی میگفتی؟از پس کله ت میارمت

بیرون آروم نفس بکشی،میگی چرا؟چی میگی؟چی شد؟میگم خنگ نباش!باید ولشون کنیم که سبک شیم!میگی لباسام،میگم نفس، میگی نه نه نه،میفهمم فازتو میگم باشه بیا ،میریم زیر آب،این رودخونه خیلی سرده آبش،خروشان هم هست،کلی سنگ و حیوون داره تووش،من چشامو میبندم زیر آب تو دستتو میزاری روو‌ سر منو میای بیرون میکشمت پایین که دیوونه شدی؟میخای به کشتنمون بدی؟با چشات یه چی میگی،با ابروم یه چی میگم،از یه آبشار بلند میافتیم پایین و …

قبل از بالتیک و شروع پاراگرافش دلیل ناقص ارایه شدن این مقاله بود

این نوشته حاصل ساعت ها و ثانیه ها فکر و مطالعه و خط زدن و نوشتن و گم کردن و گم شدن و در نهایت دچار شدن در عرض بیشتر از دوسال خورشیدی نوشته شده است.

با کمی تغییر بنا به شرایط کنونی ام.

لازم به ذکر است اگر بعضی بخش ها را متوجه نمی شوید سری به مقالاتی راجع به لوترا /میانجی /کریول/لژبان/کلینگان/اسپرانتو/لگلان/ زرگری/مطربی/مسگری/فارسی بزنید هرچند در بعضی جملات ترکیبی از این ها استفاده شده است.

قرار بود بخشی از مقاله پایان ترم زبان شناسی و ساختار زبان باشد که شد، اما نه تا این حد کامل، دلیلش شخصی ست، استاد فهمید، گیر داد که شخصیش نکن گفتم اصلا نمیخام کلا.

یکبار واژه دوستت دارم و یک بار واژه عشق در این متن بکار گرفته شده بنا به دلایلی نمیگم کجا و به چه صورت، ولی مطمئن باشید اولین حدستان غلط است.

چندیست مبتلا شدم، امروز، بی مقدمه، غافلگیر.

مکالمه بین دو نفر که یکی از آن ها ده نفر بود رخ داده است.

-خن دار؟

+صدات شب شده انگار.

-از ستاره ها چه سود.

+از ماه چه کم؟

-ربج

+جغرافیا

-جغرافیا چند شدی؟

+تا رسید به تعداد قدم های دوری قلمم شکست.

-آاِجتٍ؟

+دردا

-سکوت

+چشم چپم

-سینه ی سوختم

+برا چی یهو اینو گفتی؟

-برا چی یهو تو اینو گفتی؟

+که تو یه جوری جواب بدی که اسب نفهمه

-ولی حواست هست که داری یه جوری میگی که انسان میفهمه؟

+ها کن

-از مغز استخون؟

+از آناندامیدت

-عطسه عطشه

+خن راد؟

-ببین این قد سوال نکن از من

+من؟

-الان بازم کردی

+مزبزتزلزاز شزدزمز شزازیزدز کزهز ازیزنز جزوزرزیز وزازیز وزازیز اززز چزشزازیز زز دزازرزتز کزهز رزمزز شزبزمزوز یزازدزتز نزرزهز

-منسوخ نباش

+مکتوب نباش

-مسکوت نباش

+مفتوح نباش

-مرموزی

+نباشم؟

-سوال بازم؟

+اینو که تو پرسیدی

-رنگ نپاش

+مادرم اینو نمیگفت

-به چه زبونی بگم بچه جان نکن بکن

+به زبون بی زبونی

-پس ادا بازی

+پس لال بازی

-تو هش زن کج فن آپ دان

+نم ربار چار و چال

-چو عرش

+هانس برلاخ

-بلبل

+فرش دانی که کجا

-نقش بر کف سرخ

+رنگ در ثا

-با چه زبونی بگمت آخه مادر جان

+نمیشنوم

-گوش نکن تا بشونیش

+اخم کن تا بجوییش

-تب کن

+تب کن

-کلماپ

+اُ شتونده

-لر سابت

+اَ

+آآ

-بِ

+تُ

-تُ

+همه ش همین

-تا کجُ

+تا آخِر

-نَ

+به تو چه؟

-سوال بود؟

+شب بود

-تاریک بود؟

+روشن شد

-تند بود؟

+همه ی غذا هاش

-تند بود؟

+همه ی زمان هاش

-تند بود؟

+همه ی حرفاش

-تند بود؟

+همه ی دستاش

-تند بود؟

+همه ی بوسه هاش

-تند بود؟

+همه ی نوراش

-تند بود؟

+ همه ی پلک زدناش

-تند بود؟

+این یکی نه

-تند نبود؟

+طول کشید

-چقد؟

+چند تار

-تند بود؟

+فاصله بین اولیش تا دومیش

-تند بود؟

+سرخ شدم از تندی

-تند بود؟

+سوختم

-تند بود؟

+این زمانش خوب بود

-تند بود؟

+خودت نبودی مگه؟

-سواله؟

+شاید نه

-شایدم آره

+اینجا

-یا اونجا

+یاز بن دو

-خشداسم

+ولیکن همین

-شایدم یه چی دیگه

+از این طرف؟

-به طرفه نگار

+بد بردی

-بد بردی

+میخ کوبیدی؟-ها کن