اول پل،زیر تیر چراغ برق نور زرد

برف که میادا

آدم دلش میخاد بزاره بره یه جایی

بنویسه، بخونه،ساز بزنه،بره بشینه اونقدی که برف بشینه روش،سنگین شه،گوش که به صداها،بشینه و یخ بزنه مثه کوه یخ،بشه کوه برف،بشه کوه دردی که با سرما سر شده،بعد یه آتیش روشن کنه و ترق ترق یخایی که آب میشنو بشنوه،بشنوه که یه صدایی بهش سلام میکنه،بشنوه صدایی که میگه امیر،صدایی که یهو بهش میگه دوستت دارم،بشنوه که میگه همین که میگه…

برف که میادا

آدم دلش میخاد،حتی اگه اندازه اسب مغرور باشه،اندازه همه دنیا درد داشته باشه،برف که میاد یخ میزنه شاخام،یخ میزنه خودخواهیام میخام وایسم با گوله برف کبود شم

برف ک میادا من با خیالت میرم همونجا که میدونی،دستام یخ میزنه و مینویسم برات،روو پله ها میای توو رابطه،لباتو میبوسم و با چراغ گردون قرمز مثبرمیگردم تووماشین.

برف ک میادا قرارمون توو شهر من همونجاس،شهر تو چی؟

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s