دفن

نتونستم نیام

مگه آدم رفیقشو‌تنها میزاره؟

اینهمه سال زندگی کردم ندیدم این برفو.

خاکی معلوم‌ نبود همه ش سفید، پسر کل شهر کفن پوش‌ شده.

بغض میدونی چیه؟ میمیردی میبستی اون کمربندو؟

سرما میدونی چیه؟لعنتی مرگ بلدی حالا پزشو‌میدی؟!

چه دکوپاژی داش لحظه آخر رفاقتا

هنوزم میگم آدم رفیقشو نمیکنه زیر خاک.

نمیتونم هیچی بخورم،حتی دیگه ادا هم نمیتونم دربیارم،تا لحظه آخر فک میکردم میای یهو،دهنتو،کپ کردیم همه!

نه گریه میشه کرد،نه زار میشه نزد،چرا پاهام سست شد روو قبر؟چرا افتادم،آخ زانوم دیوص!

بابات گف علی عروسیشه،اصلانم گریه نکرد،ما کفن دیدیم شهرمونو ذجه زدیم.

شاید بابات بهتر میدونه.

بعض سختِ

بعض میکشه

من یکی رو دوس دارم،نمیخام بمیرم.

من یکیو دوس دارم،میخام بمیرم.

نمیخام با پا خاک بریزن رو صورتم،گل سرد.

میخام یکیو دوس داشته باشم میخام بمیرم.

زندگی واسه ما سخت میشه،وقتی فکرشو‌نمیتونی کنی،مرگ همینقد نزدیکه به رفیقات به خودت.

یکیو دوس دارم بمیرمم مردم دیگه،آخرش میگن اونم یکیو‌دوس داشت،اون ولی دور بود از اشکی که تنها چکوند روو یه کپه برف

برف

سفید مثه رنگ مورد علاقه ش،خاکستری تابیده توو آسفالتی که پیدا نیس،ماشین گیر میکنه و فکرم پیش یه نفره،کاش زنده بمونه.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s