سوق

یه چیز خیلی طبیعیِ

من از او‌الهام میگیرم و مینویسم، بهش فکر میکنم و مرگ یادم میره،یادم میره که ممکنه توو پیچ بعدی یکی رو‌بکشم.

ممکنه توو پیچ بعدی یه ریسه ایی پاره شه و یه پیله پروانه حتی مطلع الفجر،اختتامیه جشنواره ی فجر امسال،سال خون و ترانه و‌شعرهایش.امسال سال ضمیر سوم شخص مفرد بود برای من مثل پارسال و اکتبر همون سال که گف اینجا نیس.

باید بلند شم از اول بخونم همه این بلاگ و اون بک آپایی که به اسمشن و سر آخر اضافه کنمش به پایان نامه م که ای وای بر من که تا امروز ننوشتم ازش!من تا هنوز از او ننوشتم، که هرچه نوشتم او بود و هنوز او نیست.شامانیسم باید اونو مطالعه کنه،تو چجوری بلدی جون بدمی به یه بو؟!به یه لیوان و به یه پوست دستی که سال هاست برای منِ!

که هنوز من نبودم

امروز کاش اون مشتری اوکی بده و من خوشال شم از اینکه بلدم از هنرم پول دربیارم و بزنم توو دهن همه اونایی ک میگن از هنر پول نمیاد،هنر من نوشتن از اونِ که بی مهابا عشق و وطن و تن رو باهم توو من زنده میکنه و جیک نمیزنه،درست مثله وتن ،من برای سانت به سانت رسیدن بهش جنگیدم،بیا که آغوشم سرد شده از دور بودن خالت،ماهت که گرفته بیا بیا

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s