کام بک بیب

من بین اون رشته های پر التهاب و مینیمالِ مشکیِ تو، سه کام حبس گرفتم.

وقتی بلند بود و تو با دریم آن هد میزدی، در نگاه مستِ من دختر، هد نمیزدی، تازیانه روا میکردی بر تنِ مشکی پوش من.

هنوز جای گیسوان بلندت دور دستانم هست.

دود وقتی از بین لبات میدوعه بیرون، من اون آدمیم که دلش می خواد درخت باشه، دلش میخواد همه ی دودا رو از دستِ اون یه جفت سرخِ تیره که میزنه به زرشکی بگیره، بده توو، روش از چشمای درشتت نفس بکشه تا برسه به جگر سفیدش، بازدم که میکنه اکسیژن تولید کنه.

دلبر وقتی دود میسازی، ابرا شکل میگیرن، یه عده بی خانمان راهشونو پیدا می کنن، من از علامت ِ غلیظِ دودِ براقِ سر زده از لب های تو مسیرمو گم کردم لعنتی، من تماما شدم لحن نگاهت، دیروز ممد بهم گفت چرا لهجه تو رو گرفتم، چیزی بین آبادانی و نا آبادیِ شکل گرفته بین طره های گستاخت که با اینکه نصفشون کردی هنوز من تووش گم میشم بس کهطولاست.

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s