خطر

من با دیدن چشمات به استقبال مرگ رفتم، تا جایی که تابلو های راهنمایی رانندگی تصمیم گرفتن خطر چشم گرفتگی از جانب تو را هم راستا با سرعت غیر مجاز هشدار بدن در مسیری چون چالوس در شبِ حفره ی جاده، در طول خاکستر علفی که مراقبی روی زمین نریزد، در حرکت آهسته ی قایق روی سطح مرداب انزلی که مبادا پرنده ایی بپرد.

خطر گرفتن برق نگاهت اما، قسم می خورم، در هیچ کتاب راهنمای الهی بر من نازل نشد، تو عجیبی، صبوری، خطرناک.

یادت هست روزی که روی تختت نشسته بودم؟ هنوز دوست بودیم، تو کارگردان بودی و من بازیگر، داشتی آماده میشدی، من ساکت بودم، گفتی چی شدی پسر؟ گفتم منتظرم آماده شین، دروغ گفتم، من تیر خورده بودم، خونم هنوز روی آن تخت هست.

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s