ته روچ

جنگل رو دمه صبح، مه برداشته، حتی با چراغ مه شکن هم نمیتونم چیزی غیر از سیاهیِ چشمات ببینم.

جاده پر از مه شده، ببینم، نکنه تو باز دوباره علف کشیدی؟

میگه بیا ته روچ رو برا تو نگه داشتم، لباشو میبوسم و میگم همین درسته، تی اچ سی ها برق میزنن تو هات باکس ال نود مشکی، از دهن تو که بیرون میان درخشان ترم میشن تازه، با چشمای بسته نفس میکشم از عمق ریه ت، من مدلِ بیمارِ توعم لعنتی.

دستمو میگیری و میبری وسط جنگل، توو سراشیبیِ تندِ سبز رنگ،سکوت محضِ اینجا بهترین مجال دوستت دارم گفتن از ته دلِ، از توو جیبت نفاز رو در میاری، لباس غواصیمون رو میپوشیم و یک دو سه، یه قطره چشم چپ، دو قطره چشم راست چون از سمت راست باید برگردیم به جاده، وقتی نفاز میریزیم انگار با چشمای باز شیرجه زدیم توو اقیانوس آب شیرین، با قرنیه م طعم کم نمکش رو حس میکنم و تو همون دختری هستی که بی مهبا نمک غذا رو زیاد میکنی.

میگی الان یه چیزی برام بنویس، این عین نامردیه دختر، من جلوی تو هیچ وقت نمیتونم دست به قلم ببرم، من حتی جلوی تو پایان نامه م رو هم ننوشتم و خودت صفر تا صدشو انجام دادی، میخندی، نخند نامرد، من ادعام میشه توو نوشتن، میخندی، خب بخند منم میخندم.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s