نفتکش

نفت کش ها رو‌از دور میبینم، برای اون سمت راستی دست تکون میدم.

الان تقریبا پنج سالم شده، عاشق صوت نفتکش هام.

از وقتی فهمیدم نمیتونم از بالکن خونه ماه رو توو دستام بگیرم، فهمیدم که نمیتونمم برم و توی یه نفتکش زندگی کنم.

اینو مرحوم حاج احمد آقا گفت.

گفت پسر جان بزرگ شو، رشته ی نفت بخون و بعد برو عسلویه کار کن، اونوخت میتونی سوار اینا بشی.

من نمیخواستم فقط سوار شم، میخواستم زندگی کنم.

حالا وضعیت من شده این، یه کارگردانی که فقط نوشته های خودشو و مرد بالشی رو قبول داره، میخواد توو تاتر زندگی کنه و دچار سینما زدگی شده، ادعاش میشه عاشق و همه چیز روو روال داره پیش میره، روز به روز پیشرفت و موفقت هم داره.

اما

اینا کافی نیست، شریک زندگیی که همه چیزش اوکی باشه هم کافی نیس، وقتی میگم همه چیز یعنی همه چیزا.

آدمای مثه من میرسن به جایی که همه چیز رو میخوان امتحان کنن، چون دنبال یه هیجان جدیدن.

قبلنا این هیجان توو نوشتن بود، اما وقتی یادش میگیری دیگه نه.

توو بازی بود اما بعد نه.

حتی امتحان کردن خیانت، مصرف دراگ، دعوا و … هم چیزی به جز گاییده شدن چیزی نداش.

رسد آدمی به جایی/ که به جز حشر نبیند

اینم کسشره.

مسلمون شدم و تهش

آتیست شدم.

فقط سعی کنید هیچی ندونید. کمتر بدونید.

ادامه میدمش بعدا

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s