اتوبان های اصلی

شاید

سیگارمو از جا سیگاری مخصوص ملوانان آمریکایم بر دارم، بزارم پشت گوشم،دکمه ی استارت رو بزنم و ضبط رو خاموش کنم، پامو تا جایی که میتونم فشار بدم روو پدال گاز تا عضله های رونم سفت شه.

مسیرمو‌به سمت اتوبان آزدگان کج میکنم، توو یادگار امام هم حتی نیمه شب گذروندم باهاش،تنها اتوبانی که بذر نفسش با من کاشته نشده همین آزادگانِ. شرق به غرب داره و خوبیش اینه که شمال و به جنوبم داره، میشه صدتا هم رفت.

اشتباه نکردم، لذت بردم که شاهراه های اصلی شهرمو توو آینه ایی که فقط اونو نشون میداد گاز دادم.

لعنت به ترمینال بیهقی.

سرعتم بیشتر میشه،کولر این قد سرد کرده ماشینو که میشه توش هاسکی نگه دارم،دارم یخ میزنم و فک میکنم به واژه ی گرم عشق، تنها واژه ایی که وقتی میخوام هر جایی به کار ببرمش حتمن چند ثاینه قبلش سکوت میکنم. تنها واژه ایی که یه عده بهش میخندن و یه عده زار میزنن.

من به تجربه ی عشق،شانه به شانه ی او فکر میکنم، خیلی،شایدم دروغ بگم، راستش بیشتر به خودم کنار او فکر میکنم و اگه بخوام کامل راست بگم فقط به او فکر میکنم.

به او در بطن چیز ها، مثلا اگه او، آن بنز بود یا آن پرستو یا آن سنگ یا آن باد یا آن فندک، همین سیگار،شاید یه دراگ یا فرقی نمیکنه اصلا همان موج همان موج طره ی در خون همون نورون شناور در رگ آیا اصلا دلش میخواد با یک بوق یا چهچه یا ضربه یا آتش یا همین دود، شاید وهم و خیال یا فرقی نمیکند اصلا همین خاطره در پلک های من نشانی بگیرد؟

شایدم نه

Advertisements

2 comments

  1. امروز تو تاکسی داشتم به این پست‌ت فکر می‌کردم. راستش رو بخوای من از تهران هیچی نمیدونم و تقریبا هیچ جاشو بلد نیستم. اگه هفتاد و سه سال دیگه هم تهران زندگی کنم همینم. خونه‌ی بابام اینا هم که میرم و میگن فلان چیز فلان خیابونه میگم اوکی و عملا باید بگردم که پیدا کنم.
    با این من داشتم امروز تو تاکسی به این پست‌ت فکر می‌کردم. من که تهران رو بلد نیستم و اصلا هم مطمئن نبودم که پست رو درست یادم مونده باشه یا نه، داشتم فکر می‌کردم که یادگار امام هم شمال جنوب داره و هم شرق غرب. اصلا چه اهمیتی داره یادگار امام یا هر چی، داشتم به این فکر می‌کردم که تو گفتی چه شبا که کلش رو چرخیدی. من آدم چرخیدن تو خیابونا نیستم، هر چی هم که حالم بد باشه نمیتونم، تحمل نمی‌کنم بخوام بمونم تو خیابون. ترجیح میدم برم یجا مچاله شم، پارکی، خیابونی، چیزی، ولی پیاده مچاله شم، مثل اسکلا سیگار بکشم و آه بکشم و مچاله شم.
    من گشتن تو بزرگراه نصفه شبا رو نمی‌فهمم ولی مچاله شدن رو می‌فهمم. آدما شاید به صورت‌های مختلف مچاله شن ولی همه مچاله میشن و من این رو می‌فهمم.
    امروز تو تاکسی داشتم به این پست‌ت فکر می‌کردم، به اینکه می‌فهمم مچاله شدن رو. به اینکه هر وقت هر چی خواستم نبود و هر چی هم که بود با نبودنش فرقی نداشت. آدم وقتی چیزی رو بخواد که نیست، فرقی نمی‌کنه تو خیابون باشه یا گوشه‌ی پارک، مچاله میشه.
    امروز تو تاکسی داشتم به این پست‌ت فکر می‌کردم.

    1. بعضی موقع ها حرکت تنها چیزی که باعث میشه زمان زود بگذره برام، بعضی وقتا هم جی تی ای
      اما هیچ وقت نتوستم برم تنها یه جا بشینم، تنها فقط میتونم رانندگی کنم

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s