Month: November 2018

استعفا

از شرکت استعفا دادم.

باید رها میشدم، مهمه آدم واسه خودش ارزش قائل باشه.

هفته ی آخرم و بعد از چند ماه باید دوباره دنبال کار باشم.البته خفن ترین شرکت ایران مصاحبه دادم و منتظرم جواب بدن، اگه بشه که عالیه!

اینجا رم توو رزومه م نگفتم،فقط واسه خودمونه!

Advertisements

برای تولدت،آرمان

نفس بکشی سبز شی پاشی بخندی روو هوا غلت بخوری تا قله بری و باقیشو بسازی که یه وخ پایین نیاد اعتماد بنفست.

اسمتو بنویسی بالای بالا یه جایی که همه ی بالا ها هر چی هم دراگ کنن نرسن به ارتفاعت ،نرسن به فکرات ،نرسن به اسمت که بخان سوال بپرسن ازت ،نرسن به فکر رسیده ت ،یه جوری بشه که همه بالا ها کال بمون.

سرما که بگذره به فکر گرما آب شن زیر پاهات و رشد کنی براشون میوه بدی بخورن حض کنن.

یادت باشه که اون پستونک همیشه قرار نیس ما رو یاد بچه ها بندازه

گاهی شاید شکست بخوریم

بچه بودیم‌یادت میاد که تو و اردکت چقدر همو دوس داشتن؟ میدونی دشمنت هم یه روزی مثه خودت بچه بوده و دوس داشته دوست داشته بشه، ول کن این چم پیچکی رو بزار برن آدم بدا توو کوزه شون نونشون رو آجر کنن خونه بسازن باهاشون. بعد ما بریم به جای خونه اونا ویلا بخریم توو لواسون که نزدیک خونه شمام باشه. ولوله کن توو استادیوم بسکتبال بپر سه گام سه کام کن بره پی زندگیش این توپ چرخون لامصب. ولادیمیر کی بود کجا بود وقتی تو توو کانتر ول میدادی با اون یوزی الاغیه که والا هرکی هم نمیدونست فکر میکرد اونجور که تو ول میدی حتمن خشابت پره.

پر باشه خشاب چشات که هیچ وقت اشک کم نیاری رفیق، بخدا که هرچی خشاب چشم بود از بک آپ قرنیه م برداشت کردم وگرنه طبق اخلاس و اختلاس بود جلوت که بیا و ببین.

نفس شو سبز رنگ بهتر از اون تی شرت سورمه ایی که هزار بار تن داده به بازوهات و از تیرگی به پارگی میزنه، سخت جنگیدی هر کی ندیده رنگ بلد نیست،فرمانده بودی که یه صحابه ازت حرف میشنیدن تا گسترده تر شن و نمیشدن شاید شایدم شدن.ستاره ها سراغتو بگیرن کاش کلمه ها به حرف بیان زیر مداد مشکیت که به خودکار آبی حسودی میکنه،جمله بسازی با چنتا کلمه مثل رفیق و داداش و باز و رفیق.

برسی یه روز یه جوری که همه رسیده ها حس کنن هنوز یکم گسن.

آبان شد باز، ولوله ی ولادیمیرِ ولاسکوِ ولمعطلِ ولنویس.

بیچاره مرجان

الان اومدم یه سری پستای زمان عاشقیمو که حدود یک سال پیش ن رو میبینم.

چقد فیک نوشته شدن.

مرجان یک اشتباه بزرگ بود و من سر کل کل ادامه میدادمش.

بعضی از چیزایی که نوشتم البته بدی هم نیستن.

چقد براش فیک نوشتم.

کاش اون پست توی فیس بوکشو نمیدیم.

هرکس بتونه یکی رو بنویسه اونو جاودان کرده.

این استوس بد رفت توو مخم.

رفتم جلو ببینم چی میشه که…شد . اما بیرون اومدن ازش سخت بود.