Month: April 2019

برای سوپر فن ها

دلم برای چه کسی تنگ و تنگتر میشود؟

راستشو بخوای الان در لحظه ای از زندگی قدم برمیدارم که دار و ندارم رو باید خرج کنم که نرسم به پای دار، میدونی چرا؟ چون سر بیگناه پای دار میره و میاد، چند در میاد؟ بله دارو ندار یه آدم.

توی خیابون همون قدمی رو بر میدارم که توی خونه و توی زندگی، همین قدر بی خایه. به جان شما، تو بگو اگه یه سانت، فقط یه سانت من توو خونه خودم پامو از گلیمم دراز کردم، نکردم. خب من شاشیدم توو این زندگی. اینم بگما که چون خونم خیلی کوچیکه امکان دراز تر کردن نیس. وگرنه من خونه دوستم اینا نه تنها پامو از گلیم اون دراز تر میکنم که جلوی باباشم پامو دراز میکنم. این از این. اما همین این، چیزی از تخمی بودن شرایط کم نمیکنه. حالا عرض و درز میکنم خدمتتون که چرا و چگونه.

حالا من میگم تخمی شما میگی چرا. اولا که لطفا خواهش میکنم روی حرفای من گه خوری نکنید چون دلخور میشم ازتون. این یک. دو اینکه آقا من توو خونم نشستم و یکدفعه سقف حمام زارت میریزه پایین. نه مثل اینکه متوجه نشدین (میخندد( خطاب به وی ( کیر خر))). سقف که میدونین چیه؟ وقتی میریزه روتون مثله خورده های چیپس نیس که بتکونی بره، مثله سس میمونه که میگاد تا بره. حالا البته روو من نریخ سقف که جای شکرش باقی و جامع است.

دلمم کیری تنگ شده واسه دری وری نوشتن که بنظرم شما هم دلتون خال زده واسه این گونه نوشتار بنده که…خواهش کردم گه نخورید.

بله میگفتم از هر دری و ریـ و رِی. همین که آدم میتونه رها و آزاد از هرچی دلش میخاد بگه بنویسه همونقدر برعکس نمیتونه بیان کنه. حتی اگه بیانش شیرین باشه. کلا ربطی به طعم بیان نداره. بلکه به فن بیانم حتی ربطی نداره. کلا ربطی نداره گیر ندین.

حالا همه این چرت و پرتا رو گفتم که سوپر فن هایی که تا اینجا یاوه سرایی من رو دنبال کردن بدونن که در ادامه همین متن قراره یک داستان غم انگیز، کوتاه و تکان دهنده و البته و متاسفانه واقعی رو براتون تعریف کنم، این داستان رو فقط شما میفهمین، نه هیچ کس دیگه ایی.

شبی از شب های بهشت، دوستی تصمیم به رفتن گرفت. من غمگین ترین و در عین حال خوشحال ترینم، چون تکه ای از قلبم در خیابان های بارانیِ نیوزلند همراه با دوستم به باران فحاشی میکند، از خیسی زمین دلخور و دلش برای دوستانش تنگ می شود.

تمام.