Month: November 2019

طبیعی

اول چای دم کردنتو خوب کن بعد این متن رو بخون.

سرما زده به تار و پودم، یه روز که فکر تو بودم یهو دیدم سرم درد، تنم درد دستام سرد و چشام تنگ. گفتم بابا پهن کردی بساط بی مایگی رو وسط این خونه که چی بشه؟ چاق شدیا پس فردا یهو دیدی وزنت رو شیش مونده گرو هفتشه. آخر هفته که بشه میشه دقیقا ده آخر هفته که تو صبر کردی. از آخرین صبرت واسه دم کشیدن چایی چند وقتی گذشته و فکرت پی دم کردن تنت و ری کردن برنجه. امان از دم اون مایع سیاه دمی. هر مایع سیاهی که میبینم ناخودآگاهم مثل پلیس آگاهی میافته دنبال عطرت و مشامم رو به خدمتت میگیره. من میدونم یک رابطه تخمی بین تو و ناخودآگاه خیلیا هست ولی اینبار این کوچه و من بچه…

یادمه سرما که زدم بهم من بعد از چنتا غلت، سالم از روی زمین پا و به سمت آشپزخونه روان شدم. چشما بسته، چند دو سه کامی تلخ و خزان شدم. قوری سالمی رو اپن نبود و من مجبور به رفتن راهی دور برای خریدن این کوفتی. کوفتی همون قوریه که ما رو کونی کرده. تو هم معلوم نبود بعد از اون دعوای زشت کجای این خونه ی 45 متری داشتی فکر میکردی.

امروز اما من کسل شدم با این تفاوت که قوریم سالمه دیگه، کتری هم از این اسمارتاس. نرسیدم خونه الکی میگم خونه اونم آبی که از قبل ریختم توش رو به جوش میاره تا برسم و تی بگ. بعد از تو من شدم تی بگ. بگا رفتم.

چایی رو میریختم توو قوری، آروم میذاشتمش کنار تنت تا دم بکشه. بهترین و مناسب ترین دما رو تو داشتی ، میبوسیدمت و چای میکاشتم بین موهات. تو بی هوا یه روز رفتی و محصول رو برداشتی، من منتظر کشت پاییز تو اما بی هوا تیز کردی داس رو و نمیدونستی چیزی که با دست درو میشه رو با داس نمیکُشن. وای لعنتی عطر یه نمه گس چای ایرانی از بین حرفات بلند میشد و من از غلظتش کور.

چند وقتی هست که رنگ تند و زود رو ترجیح میدم به صبر و زور، توو دل واژه صبر یه دیر هم قایم شده، من گول نمیخورم دیگه همین یه استکانم یخ شد از بس حرارت اصل بهش نرسید، کی میگه آتیش عنصر اصلی طبیعته؟ نیست.”