Month: May 2020

محبوبه

تنور که داغ داغش رو دلت بمونه بهتر از اون خشکیه که دستات زده بدتر از دریاچه نمک رو گونه‌م، من بعد از تو محبوبه شب پرورش دادم تو گودی زیر چشم.

گذشته

دارم وسایلمو جمع میکنم که برم خونه خودم، از پیش مامان اینا برم و برای همیشه با تین زندگی کنم.

یه خونه چهل متری با سی متر حیاط، این سی متر حیاط خیلی مهمه، از اون چهل متر هم مهم تر، اونجا هنوز نرفته، سبزی کاشته م.

من. هیچ وقت فکرشو نمیکردم یه روزی تو حیاط خونه خودم سبزی بکارم. هیچ وقت. ولی الان حس خوبیه، یه حس فروتنانه ای داره، یه ادای با مزه س مثلا،گل کاشتم در واقع بابام کاشت من یاد گرفته م واسه دفعه های بعدی که اونم خود بابام میاد ردیف میکنه و من باز یاد میگیرم واسه دفعه های بعدیش.

درخت یاس و محبوبه شب هم داریم اونجا که خوش عطر باشه دیگه ناسلامتی حیاط خونه ماست.

حالا که دارم کم کم میرم سراغ وسایلم که ببینم کودوم رو ببرم و کودوما رو بذارمشون باشن، بعضی وقتا به یه چیزای عجیبی میرسم، مثلا جعبه سیگاری که حسام نه سال پیش برام از قبرس اورد با فندک چگوارا رو پیدا کردم و کامل یادمه داستانش ولی یه ته سیگار هم توش پیدا کردم که میدونم حتما یه خاطره ای پشتشه و من عمدا اینو نگه داشتم که یه همچین روزی یادش بیافتم ولی دریغ…هیچ چیز از این ته سیگار یادم نمیاد، فقط میدونم مربوط به یه آدمیه ولی خب قرار بود این ته سیگار خیلی بیشتر منو یاد اون خاطره بندازه، قرار بود منو با سرعت بیشتری ببره به اون خاطره، قرار بود قرار بود خیلی بیشتر از یه آدم منو یاد چیزی بندازه ولی نشد. ولی منو یاد چیزی ننداخت. نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت ولی میدونم ناراحت نیستم از این اتفاق،خاطره هایی که یادم نمیاد دیگه مهم نیستن تا وقتی که یک نفر باشه و اونو یادش باشه و هی از تو بخواد که کمکش کنی. من خالی از همیشه میرم تو خونه جدید، با چنتا لباس نو.