Author: khoondamagh

خون دماغ نمیشوم حتی اگر بارون بباره

استعفا

از شرکت استعفا دادم.

باید رها میشدم، مهمه آدم واسه خودش ارزش قائل باشه.

هفته ی آخرم و بعد از چند ماه باید دوباره دنبال کار باشم.البته خفن ترین شرکت ایران مصاحبه دادم و منتظرم جواب بدن، اگه بشه که عالیه!

اینجا رم توو رزومه م نگفتم،فقط واسه خودمونه!

Advertisements

برای تولدت،آرمان

نفس بکشی سبز شی پاشی بخندی روو هوا غلت بخوری تا قله بری و باقیشو بسازی که یه وخ پایین نیاد اعتماد بنفست.

اسمتو بنویسی بالای بالا یه جایی که همه ی بالا ها هر چی هم دراگ کنن نرسن به ارتفاعت ،نرسن به فکرات ،نرسن به اسمت که بخان سوال بپرسن ازت ،نرسن به فکر رسیده ت ،یه جوری بشه که همه بالا ها کال بمون.

سرما که بگذره به فکر گرما آب شن زیر پاهات و رشد کنی براشون میوه بدی بخورن حض کنن.

یادت باشه که اون پستونک همیشه قرار نیس ما رو یاد بچه ها بندازه

گاهی شاید شکست بخوریم

بچه بودیم‌یادت میاد که تو و اردکت چقدر همو دوس داشتن؟ میدونی دشمنت هم یه روزی مثه خودت بچه بوده و دوس داشته دوست داشته بشه، ول کن این چم پیچکی رو بزار برن آدم بدا توو کوزه شون نونشون رو آجر کنن خونه بسازن باهاشون. بعد ما بریم به جای خونه اونا ویلا بخریم توو لواسون که نزدیک خونه شمام باشه. ولوله کن توو استادیوم بسکتبال بپر سه گام سه کام کن بره پی زندگیش این توپ چرخون لامصب. ولادیمیر کی بود کجا بود وقتی تو توو کانتر ول میدادی با اون یوزی الاغیه که والا هرکی هم نمیدونست فکر میکرد اونجور که تو ول میدی حتمن خشابت پره.

پر باشه خشاب چشات که هیچ وقت اشک کم نیاری رفیق، بخدا که هرچی خشاب چشم بود از بک آپ قرنیه م برداشت کردم وگرنه طبق اخلاس و اختلاس بود جلوت که بیا و ببین.

نفس شو سبز رنگ بهتر از اون تی شرت سورمه ایی که هزار بار تن داده به بازوهات و از تیرگی به پارگی میزنه، سخت جنگیدی هر کی ندیده رنگ بلد نیست،فرمانده بودی که یه صحابه ازت حرف میشنیدن تا گسترده تر شن و نمیشدن شاید شایدم شدن.ستاره ها سراغتو بگیرن کاش کلمه ها به حرف بیان زیر مداد مشکیت که به خودکار آبی حسودی میکنه،جمله بسازی با چنتا کلمه مثل رفیق و داداش و باز و رفیق.

برسی یه روز یه جوری که همه رسیده ها حس کنن هنوز یکم گسن.

آبان شد باز، ولوله ی ولادیمیرِ ولاسکوِ ولمعطلِ ولنویس.

بیچاره مرجان

الان اومدم یه سری پستای زمان عاشقیمو که حدود یک سال پیش ن رو میبینم.

چقد فیک نوشته شدن.

مرجان یک اشتباه بزرگ بود و من سر کل کل ادامه میدادمش.

بعضی از چیزایی که نوشتم البته بدی هم نیستن.

چقد براش فیک نوشتم.

کاش اون پست توی فیس بوکشو نمیدیم.

هرکس بتونه یکی رو بنویسه اونو جاودان کرده.

این استوس بد رفت توو مخم.

رفتم جلو ببینم چی میشه که…شد . اما بیرون اومدن ازش سخت بود.

ایده م‌واسه شما

در حال نوشتن فیلمنامه م.

یه جورایی اولین تجربه غیر طنز توو بخش فیلم محسوب میشه برام.

دوست ندارم مزخرف بشه ولی جدی نوشتن سخته کلا.

واسه همین یکم سرم شلوغه شما نامردا هم که نمیاین اجرا رو‌ببینید. خب اهانتمو کردم دیگه خیالم راحت شد.

یه ایده دارم که میدم شما بنویسید شاید یه روزم خودم نوشتم.

دیدین توو خیابون موتور ها و پلیس ها آدمو به اسم ماشین صدا میزنن؟!؟ چرا خب؟ چرا!!

برای ممدِ با صدای خودم

زندگی مثله چرم میمونه.

جا باز می کنه برات هرچی بری جلو تر

توو مترو

توو اتوبوسای بی آر تی

مثله آئودی تی تی که توو هر خیابونی بری براش جا هست، فرقی نمی کنه به نام شهید باشه یا اسم یه گل، ناطقی یا نسترن، هاشمی یا کشاورز.

چه تو بخای چه ناراضی باشی از همه چی

نور رو خورشید برات پیک میکنه صبح به صبح

تاریکی رو چشمای سیاه معشوقت وقتی از صبح متنفرِ

متنفر میشی از هرچی تاریکیه میخای همیشه نور باشه ولی نور تو نه آفتاب

گردون روز وقتی میرسه به ظهر دلت سنگ آسیاب گندم میشه و به خودت میگی

عشق و عاشقی چرا یادم نمیره؟ دلم سخت تنگ همبرگرای با پنیر بدون قارچِ سلفِ که.

یادت میاد بچه بودین، تو و دوستت و دشمنت

قد یه سیخ کبابم نمیتونستی هضم کنی زندگی رو

معده تون جا نداشت قدِ الان

قدتون قد الانتون نبود

باز کرد برات پوست کلفت و نازکت کرد به جاش

قد کشیدی واسه خودت

دشمنتم لابد همین ورا یه جایی باز کرده که

وقتی حواست نبود یهو هلت بده

هلت بده به جایی که خاک هواتو کرده باشه

زمین هوا تو کرده باشه

زیر زمین هواتو کرده باشه

ولی غافلِ که دوستت و تو

هوا کردین برای بدخواها

واسه ابلها

اون رو زمین هوای تلافی داره وُ

تو توو یه تیاره میدونی که زمینِ لایقت

منتظرِ رسیدنِ وزنِ توعه

که روش بری دمبال پول

حز بکنی،جا وا کنه واسه خندیدنِ نصف شبت تو کوچه ایی که شاید اسمش عددِ

هفت؟شایدم هشت؟

میدونم چیزی نیس که گروعه یه نه باشه

شاید باشه نود و چار

بشینه تنگ نومت

به شرطی که چرم دلت تازه باشه

از شتر و گاو و بزغاله باشه

یادت نره بچه بودی

هرجا میخواستی برات جا بود

توو قسمت زنونه

اتوبوس

عروسی

هر جایی جا میشدی

واسه همین شاید دلت جا داره

جا واسه من واسه اون دختره و دوست اون دختره و اون یکی دختره که شاید یه روزی دشمن اون یکی دختره بشه.

ببین میگم برو یه جایی که جاته.

الکی نگن جا پیدا میشه برات بیا ردیف اول برو ردیف سوم.

قدت دیگه بلنده همین روزا بود که دنیا اومدی چند سال پیشا

یه جایی بود سبز

موهاتم کوتاه مثه موی اون یارو خوب میدونی

همون که جاش خیلی خوبه توی دلت

آره آره بخند بره

میگم بیا بریم یه جایی که همیشه یکی از ما مقصره.

زندگی چرمی

میگن چرا نمینویسی.

به جان دوتا دوسدخترم و سه تا دوسپسرم درگیرم. درگیرمو هستم.

سر اجرام، خیلی خفنِ این احسان گودرزی و قبول کنین در برابر اون آدم سختشه نوشتن. ترانه میگه کیو کیو بنگ بنگ، ترانه میگه میترسم از این کشور خوسیده ی خوشبخت.

حالا من این وسط چه تراوش کنم که ستاید ازو این زمان را؟ ندانم چیستی.

بنظرم آدم باید بره یه جایی که یکی براش جا باز کنه. واقعا ها، زندگی مثه چرم میمونه یکم بگذره جا باز میکنه حالا اینکه کجا رو باز میکنه کجا رو آنلاک رو شانس ابدی میدونه.