سنگین نباش

زبونم پِرِس شده به سقف دهنم بس که سکوتت سنگینه.

لامصب من کور میشم از سکوت اما کر نمیشم، سکوت پرده گوشمو تا آستانه پارگی میبره و جرش نمیده که خیالم راحت شه که بابا اصن تو حرفم بزنی من نمیشونم. من کی گفتم لال شو که اینجوری حرف زدن یادت رفته؟ کی بهت گفته چیزی نگو؟ حتی اگه التماست کرد.

منتظر التماس منی؟ این همه اشک و آه کافیت نیس؟

سهراب هر چی میتونست تلاش کرد تا سیمین حرف بزنه اما سیمین خودش رو زده بود به خواب. دیدین بعضیا با چشم باز میخوابن؟

سیمین فکر می کرد. فکر میکرد چقدر عبارات عاشقانه ای از سهراب شنیده، اصلا همین زبونم پرس شده به سقف دهنم بس که سکوتت سنگینه. سیمین عاشق سهراب بود. سهراب عاشق سیمین.

9ماه بعد سیمین به عقد یکی دیگه دراومد. سهراب با چشمای باز خوابید.

Advertisements

بنگ بنگ

بعد از اینکه فهمیدم پوشید اون لباس سفید رو، روشن کردمش.

چشمامو میبندم. ماری جوون بود. ولی نه جوون تر از من. شایدم بود نمیدونم.

چشمامو میبندم. توو خیالم میرم به پارسالا همین موقع ها شایدم یکم زود تر یکم دیر تر.

یه تفنگ دارم که اسمش ماریِ. ماری هفت تا تیر توشه همیشه. تا حالا تخم نکردم ازش استفاده کنم. تا قبل از امشب هر هفت تا تیر صاحب داشتن. یکیش واسه ناظم راهنمایی یکیش واسه مدیر دبیرستان یکیش واسه هوشمند یکیش واسه فلامک …این فلامک پسر بودا، سیاه و تراش نخورده. بگذریم.

هر کودومشون واسه یکی بود.

کره کردم. خیلی. یه قاشق بستنی بر میدارم، توش پر از تیکه های میوه ست. میوه ها انگار توو دهنم تازه میرسن، دیگه مزه گسی کال بودن نمیدن. نفسم خنک شده، نفس که میکشم مثه اژدهایی میشم که یخ پرت میکنه بیرون. هوای خنک نای و مری م رو یخ میکنه، نفسم خنک شده کاش دلمم خنک شه.

بی سر صدا میرم یه لباس مشکی میپوشم، تفنگمو بر میدارم. باید توو یکی از همین خیابونا باشه، با من همه جای این شهر خاطره داره اونم توو دو روز. خودش رکوردیه.

تا اسمشو اورد میزنم اولین تیر رو. من باید منتظر بمونم. یه قاشق دیگه بستنی میخورم. کاش منم یه قلاده داشتم، یه قلاده که دکمه ش رو میزدم و برق منو میگرفت. یه سگ یخی که هر وقت بخواد بر خلاف تصور بقیه اژدها میشه و با هر بار پارس کردنش تیکه های یخ رو مثه گیم اف ترونز پرت میکنه به سمت صاحبش. سگی که معلوم نیس اسمش چیه. دیروز که داشتم میرفتم سر همون کوچه توو تجریش که خودت میدونی برفاش همیشه سفیدن، یه یارویی اومد گف ال نود..ال نود… داداش یکم جا به جا کن من رد شم. روز قبلش ماشین حسام دستم بود یه موتوری توو ترافیک گف، دویست شیش برو سبز شد.

میشمرمشون. یک دو سه شت شت شت چه قدر زیباترشده بودی. لعنت به تو لعنت به دامادت لعنت به سینا لعنت به گچ پاش لعنت به من. کاشی میشد هر هفت تا تیر رو خودم بزنم به خودم.

یکی پای راست یکی چپ یکی دست چپ یکی توو سرم. میمونه چنتا دیگه؟ رسیدی بالا سرم برات گلوله گذاشتم، یکیشو بزن به دامادت، یکیش سینا یکیشم خودت.

او زدواج

الان باید از لحظه ایی بنویسم که دیدمش.

تو لباس سفید

اگه تو اونجا خوشحالی و برای رفتن از خونه تون نیس، منم سعی میکنم خوشحال باشم.

من ترسیدم،خیلی ترسیدم. تو نترسیدی و سفید پوشیدی.

باز خوبیش اینه میای تهران.

اینجا خیلی کوچیکه،میبینیم همو.

یه روز اگه اوضاع خوب پیش نرفت، بیا قصه هاتو بهت بدم،شاید عاشق من شدی. جایی نمیزارمشون که اذیت نشی.

هلو بک

یادتونه گفتم استعفا دادم؟

الان اومدم بگم رفتم یه جای دیگه.

اینجا بیشتر بهم احترام میزارن.

نترسید از رفتن، ترک کنید شرایط سخت رو،به خودتون ایمان داشته باشید که میتونید.

پافشاری بر آدم اشتباه، اشتباست!

استعفا

از شرکت استعفا دادم.

باید رها میشدم، مهمه آدم واسه خودش ارزش قائل باشه.

هفته ی آخرم و بعد از چند ماه باید دوباره دنبال کار باشم.البته خفن ترین شرکت ایران مصاحبه دادم و منتظرم جواب بدن، اگه بشه که عالیه!

اینجا رم توو رزومه م نگفتم،فقط واسه خودمونه!

برای تولدت،آرمان

نفس بکشی سبز شی پاشی بخندی روو هوا غلت بخوری تا قله بری و باقیشو بسازی که یه وخ پایین نیاد اعتماد بنفست.

اسمتو بنویسی بالای بالا یه جایی که همه ی بالا ها هر چی هم دراگ کنن نرسن به ارتفاعت ،نرسن به فکرات ،نرسن به اسمت که بخان سوال بپرسن ازت ،نرسن به فکر رسیده ت ،یه جوری بشه که همه بالا ها کال بمون.

سرما که بگذره به فکر گرما آب شن زیر پاهات و رشد کنی براشون میوه بدی بخورن حض کنن.

یادت باشه که اون پستونک همیشه قرار نیس ما رو یاد بچه ها بندازه

گاهی شاید شکست بخوریم

بچه بودیم‌یادت میاد که تو و اردکت چقدر همو دوس داشتن؟ میدونی دشمنت هم یه روزی مثه خودت بچه بوده و دوس داشته دوست داشته بشه، ول کن این چم پیچکی رو بزار برن آدم بدا توو کوزه شون نونشون رو آجر کنن خونه بسازن باهاشون. بعد ما بریم به جای خونه اونا ویلا بخریم توو لواسون که نزدیک خونه شمام باشه. ولوله کن توو استادیوم بسکتبال بپر سه گام سه کام کن بره پی زندگیش این توپ چرخون لامصب. ولادیمیر کی بود کجا بود وقتی تو توو کانتر ول میدادی با اون یوزی الاغیه که والا هرکی هم نمیدونست فکر میکرد اونجور که تو ول میدی حتمن خشابت پره.

پر باشه خشاب چشات که هیچ وقت اشک کم نیاری رفیق، بخدا که هرچی خشاب چشم بود از بک آپ قرنیه م برداشت کردم وگرنه طبق اخلاس و اختلاس بود جلوت که بیا و ببین.

نفس شو سبز رنگ بهتر از اون تی شرت سورمه ایی که هزار بار تن داده به بازوهات و از تیرگی به پارگی میزنه، سخت جنگیدی هر کی ندیده رنگ بلد نیست،فرمانده بودی که یه صحابه ازت حرف میشنیدن تا گسترده تر شن و نمیشدن شاید شایدم شدن.ستاره ها سراغتو بگیرن کاش کلمه ها به حرف بیان زیر مداد مشکیت که به خودکار آبی حسودی میکنه،جمله بسازی با چنتا کلمه مثل رفیق و داداش و باز و رفیق.

برسی یه روز یه جوری که همه رسیده ها حس کنن هنوز یکم گسن.

آبان شد باز، ولوله ی ولادیمیرِ ولاسکوِ ولمعطلِ ولنویس.

بیچاره مرجان

الان اومدم یه سری پستای زمان عاشقیمو که حدود یک سال پیش ن رو میبینم.

چقد فیک نوشته شدن.

مرجان یک اشتباه بزرگ بود و من سر کل کل ادامه میدادمش.

بعضی از چیزایی که نوشتم البته بدی هم نیستن.

چقد براش فیک نوشتم.

کاش اون پست توی فیس بوکشو نمیدیم.

هرکس بتونه یکی رو بنویسه اونو جاودان کرده.

این استوس بد رفت توو مخم.

رفتم جلو ببینم چی میشه که…شد . اما بیرون اومدن ازش سخت بود.