Month: September 2017

بلاگرفته این جا رو‌نمیخونه خوشبختانه

یادمه با تمام وجود و احساسم برای کسی مینوشتم،برای کسی که عاشق دست نوشته هام بود،برای کسی که ناخواسته شعر میشد،دریا میشد،موج میشد،سبز میشد،آبی،قرمز تو رگی،ولی آفتاب پرست نبود،مثله خیلیا،بلند بود شاید از نظر من،ترانه میشد،دو بیتی و غزل و مثنوی،نو بود لعنتی ولی الان چی؟امروز واسه کپشن یه برند معروف شعر گفتم،واسه اون نوشتم،اون گفت توو اربعینم یه پست میخاد،باید بنویسم،سوزناک بلدم بنویسم،ولی کاش سوزاک نگیرم توو این هاگیر واگیر تلگرامی،توو این استقلال کردستان،کاش منم اون موقع مثه الان مستقل بودم،دستشو میگرفتم میگفتم بیا مام اعلام استقلال کنیم،استقلال از خونه تون،خونتون که همه بدبختیام از اونجا بود،ببین اهل بیت نه ها!فردا بیای یاوه بگی که اومدی نمک خوردی و فیلان،خوده خونتونو میگم،اون دیوارا اون کولر تخمی که دور کند نداش،اون سنگ همیشه یخ،اون مبلای زشت زشت زشت زشت!!وای که چقد زشت بودن واسه همین کاره زشتم روشون جواب بود!اگه از اون خونه میزدیم بیرون همه چی حل بود،مشکل مل تو نبودی بخدا،مشکل ما اون خونه بود که تو میموندی توش حوصله ت سر میرفت قاطی میکردی،اگه خونه من بودی که هیچ وقت حوصله ت سر نمیرفت،قول بهت میدادم،هنوزم قول میدم بهت،اما سر آخر خودمونیم خودت یهو راست کردی که برینی به همه چی،دیگه منم نمیتونستم کاری کنم،خودتم نمیتونستی،الکی الکی زدی ریدی به چهارسال رفت،قبلا هم گفته بودم لامصب مامان من نهایتا سه سال لخت منو دیده،بعد تو ریدی توو چهارسال؟بعدم رفتی گفتی امیر رفیق باز بود؟دیگه نتونستم تحمل کنم؟آخه این حرف بود زدی؟نه خدایی؟همین بن که تو درش مالیدی وضعیت هایی از من رو هندل کرده که میدیدی میزاییدی زیرش و میزدی زیر بچه،حالا اینجوری میگی؟بعدم خالی میبندی که من دیگه تاتر نمیرم و اینا؟تو که میدونستی عذاب وجدان خار منو میگاد،تو که دو ماه بعدش رفتی کار جابر رو دیدی،واسه چی دهن منو صاف کردی با اون حرف؟من رفیق بازم؟اصن هستم آره،ولی تو چی؟بعد من رفتی با اون رفیقات که بارها درت مالیده بودن،ولی ببین تخمم نیس،من عاشقت بودم،تو هم بودی،این حرفیه که من میزنم،نه مثله تو که رفتی گفتی امیر از اولشم فیلان،آخه کونم میسوزه ،کونم میسوزه که راس راس راه میری اینو میگی،راس راس نمایشگاه میزاری،راس راس با آدمایی که خودتم میدونی چرا فالو دارنت عکس میزاری و کپشن مینوسی رفیق!اینام دیگه مهم نی،من یکی رو دیدم خودش میگه یه خال داره که اتفاقا به نظر همونه که باید ولی گربه سیاه من دیستنسه،لانگ و فیلانشم فرق نداره،از یه خیابون دیستنس دهنمو میگاد تا 400کیلومتر!بهشم نمیگم،اصن به هیشکی نمیگم،آخرشم من میشم همون که میگه از یکی خوشم میومد اون از من نه،یا از یکی خوشم میومد،اون اصن نمیدونست!

Advertisements

تُکشِر

شب های ترانه سرودن

گذشته از چشم هایم

دیدن تمام رخ ماهت

از روز های اول برج

سرطان زاست

در تمام وجودم رنگهای دستانت

همچون رنگدانه های بنفشه ی سمی

پخش میشوند 

ومن

سوار بر ون

به سمت رسالت ابدی 

تا انتهای مسیر شکفتن

از سر معلم

میخوابم.

مریخ با غروبی آبی

یادمه شب اول،همون سر شبش داشت گریه میکرد،لعنت به من که این اشکای مثه مرواری نقطه ضعفمن،شاید ایراد از مرواریداس،شاید ایراد از اون صدفیه که مرضی توو‌ بچگی برام خرید و‌گذاشتمش توو سطل قرمز پر از آب و‌تا صب نخوابیدم تا مروارید وسطشو‌ببینم‌که بعد دو‌روز مامانم‌گفت صدفت مرد،من از اولشم لاکپشت میخواستم او روز بخدا.

همون شب بود،بهش قول دادم صبح نشه،گفتم قول میدم دیگه صب نشه،ولی من عاشق نورم،اگه خورشید نیاد من دیوونه میشم توو تاریکی،حالا گیریم که یه بوسه از ترقوه ی خوش تراشتم توو همین تاریکی گرفتیم ولی وای اگه صب نشه.

قبل از اون شب عاشقش شده بودم،قسم خوردم،گفتم‌گور بابای نور،تو‌بخند لعنتی،گریه نکن فقط من به مروارید حساسیت دارم دلم آشوب میشه،قسم خوردم دیگه صب نشه.

به نظرمم هنوز صب نشده،به نظر اون خیلی وقته روشنه همه جا،بعد از اینکه عاشقش شدم کور رنگی گرفتم و شب کوریم تازه داش خوب میشد،بعد از اینکه ازش جدا شدم تصمیم گرفتم برم مریخ،بگم یه تک پا بیاد ببینه غروب اونجا آبیه،شاید دیگه از آفتاب بدش نیاد،شاید دیگه به ملت نگه تو‌چجوری عاشق منی؟وقتی من خودم عاشق یکی دیگه م؟!؟!؟شاید از رنگ‌ زرد و‌قرمز غروب زمین بدش میومده آره آره ممکنه،دقت ک‌ کنین انگار این زرد و نارنجیا یه حال تنهایی دارن،اینهمه میکوبیم میریم اسکله انزلی غروب ببینیم که تا خوده ویلا سکوت کنیم توو ماشین؟دلیلش چی میتونه جز غربت؟جز چرت و بهمان؟

بیا پیش من توو‌مریخ،بیا  ک‌غروب اینجا آبیه،مثه موهات،مثه هوایی ک‌دنبالش میگردیم،فقط ببین اینجا نفس نداریم،منم ندارم که بهت قرض بدم،نفسم گرفت وقتی فحشم دادی توو کریمخان کافه برلین،اینجا فقط غروبش آبیه همین.