Uncategorized

کشت پاییز

تو گلی

گلی حساس در مقطع کنونی

ستیوا بودی

من اما

تلخ درونم

من اما

گرم ز دست تابستانی که فصلم بود

و

فصلش نبود

جاری میشود از چشمانم

زاینده رود

منتظرت مینشینم

تا کشت پاییز

Advertisements

دور نشو

دوهزار متر دور تر از خانه‌م

دور تر از فاصله‌ی میان دو تخت یکنفره‌ی چسبیده بهم

دور تر از خط میان چشماهایت

دور تر از خط فرضی بین لبهایت وقتی سکوت میکنی

دور تر از فاصله‌ی سفره تا اجاق گاز

دور‌تر از چهارصد کیلومتر

چهارصد مگا متر

چهارصد ترا متر

نمیدانم درستش چه میشود

این مشکل زبان فارسی ست، فاصله معنای دیگری دارد

اصلا این فاصله باگ خلقت است

به تلخی

(کلی حرف که نوشتم و پاک کردم)

ولی تو

خودت گند زدی به همه همه چی.

گند زدی به من

به خودت

به دوستامون

به دوستات

به دوستام

به خاک

به بطری آب

به ماشین

به خیابونا

به اتوبانای اصلی تهران

به جنگل

به دریا

به غذا

به تلخی گند زدی

به ترشی

به شیرینی گند زدی

به همه چیزایی که می‌دونی

شاید یه روز پیدا کنی اینجا رو

همونروز بیا ازت بپرسم چرا؟

مرگ رو نمیر

من خواب رو نخوابیدم که صبح شه، شب

من صبر رو دویدم تا جون بود توو تن

من بازیِ برده رو باختم چه بد

تازه، زنجیرمم پشت کوه ننداختم.

تو از پرواز جا موندی

در محله ی کفِ دستم، گمم کردی

کنار همون شیرِ آبی که همیشه بسته ست

تو آواز دریازدگی خوندی

تازه فهمیدم راه شیری، دریاچه ست.

تمام تن از تمام تن

این متن برای کسی بود که صبر نداشت، مثل من.

از تمام من

تمام توپ

از تمام خط

گذشتی از دروازه ام

گل

یک گل استثنایی

تو گل دقیقه نود بودی

آغوشم تمام نود دقیقه منتظر ضربه تو بود

نمیزدی

حرص میدادی

آخ…عجب گل نزنی

تا شش قدمی ام که آمدی

خدا خدا میکردم که نیمی از ورزشگاه سکوت کنند

اما

انگار روز، روزت نبود

اوت

حرف هایم خطا میکردند و تو جلو تر نمی آمدی

توپ را به زمین من انداختی

اما من دفاعی نمیکردم

دفاعی نداشتم

انگار دستانم از تو پول گرفته بودند که فاصله ی بینشان زیاد باشد

شده بودم حریف تمرینی تو

تا لب (خط) می آمدی و بر میگشتی

نمیفهمیدم چرا

شاید فهمیده بودی ضعیف تر از آنم که نشان می دهم

من میخواستم گلبارانت شوم

تو اما دق میدادی

داد زدم

تو بزن

من رها میکنم

من فریب میخورم

تمام توپ

از تمام خط

قبل از سوت پایان

از تمام من بگذر

این بازی برگشت ندارد

منو ببر

لعنتی منو ببر

 

 

 

 

دریا زده

من مینویسم برای تو. برای تو که نخونی چی میخوام برات ببافم از رشته کوهی که قدم زدم کنارت.

تاریخ که بخونی میبینی که خیلیا از یه راز حرف زدن، یه چیز پنهانی، اما تو آشکارتر از اونی هستی که من بخوام قایمت کنم. نتیجه چی میشه؟ طبیعیه، من قایم میشم. کجا؟ بین همون موج هایی که قبلا گفتم. از وقتی دستام موهاتو نوازش کرد دیگه دریا زده نشدم.

من دزد دریاییم

قایم میشم بین بال آسفالتای براق درست قبل از پروازشون

مثل زیر دریایی خاکی

میدونم مسیری که قراره توش قدم بزنیم پر از فسیل ماهیه

میدونم یه روزی اونجا تا نوک قله دریا بوده

من از وقتی با موهات دوست شدم، دریا زده نشدم.